تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
نفس از خود جدا نمىساخت . ميرزا فرمودند كه : اين هندو راست مىگويد . امير سيد بدر گفت : به من رسيد كه من پهلوان را از گرز جدا سازم . چون به منزل بازگرديدند ، امير سيد بدر كسى پيش پهلوان فرستاد كه از لاف و گزاف [ و كلان‌كارى ] فرزندان به جان آمده‌ايم . امير اژدر مىگويد كه : من گرز پهلوان را كار مىتوانم فرمود . و ابن على مىگويد كه من آن گرز را « 1 » صد نوبت به هوا مىاندازم و مىگيرم . و امير مكرم دعوى مىكند « 2 » كه : من آن گرز را « 3 » صد نوبت به هوا برده فرود مىآرم آن مقدار كه چهار انگشت به زمين « 4 » مىماند « 5 » . كرم نموده آن گرز را فرستند كه گردن دعوى اين مدعيان را نرم سازم . پهلوان از اين مكر غافل گشته گرز را فرستاد . امير سيد بدر به ميرزا اعلام نمود كه : ما كار خود را كرديم [ ديگر ] شما مىدانيد . ميرزا ، طيفور پيك را ، [ كه همه مقربان درگاه حلقهء بندگى او را در گوش و غاشيه نيازمندى او بر دوش داشتند ] ، فرستاد [ كه ] : پهلوان محمد را گوى [ كه ] فى الحال مانند دولت و اقبال بدين آستان [ سپهر مثال ] « 6 » حاضر گردد . [ و ] مقيد به جامه و موزه نشود . و به هروضع [ و كيف ] كه باشد آن را تغيير ندهد . وقت نيمروز بود كه پهلوان به خواب قيلوله اشتغال داشت [ كه ] طيفور رسيد و پيغام « 7 » [ واجب الاذعان ] رسانيد . پهلوان شمه‌اى پىبرد و گفت : گرز را بياريد گفتند : حالا محال است كه آن ميسر شود . پهلوان توى « 8 » پيراهن ته‌بندى « 9 » بر ميان
هامش
( 1 ) -B: گرز مذكور را ( 2 ) -B: مىفرمايد ( 3 ) -B: گرز را بدست گرفته ( 4 ) -B،B 2: بر زمين ( 5 ) -B: مىماند ؛T: آنداقكيم يركاتورت بارماق تيكانداينا كوتاريب هوا غه آتارمن ، و ابن على مىگويد : كه من آن گرز را صد نوبت به هوا برده فرومىآورم و امير مكرم دعوى مىكند كه به هوا انداخته مىگيريم ( 6 ) -T: درگاه سپهر اشتباه غه ( 7 ) -A،C: فرمان ( 8 ) -P: بتوى ؛B،B 2: بته ( 9 ) -P،B 2: تك‌بندى ؛B: و تك‌بندى ؛T: ته پيراهن كمرى كاتك بند باغلاب