[ هجوم ] پشه فيل سپهر را مىمانست كه به خرطوم صبح كاذب پشههاى نجوم را از خود دور مىگردانيد . حضرت ميرزا فرمودند كه : سبحان اللّه ! زهى قادرى كه از قطرهء آبى اينچنين مخلوقى آفريده و عياذا باللّه « 1 » آدمى به وى گرفتار شود ، چگونه جان از دست وى تواند رهانيد ؟ پهلوان محمد مالانى گفت : شاها ، تا آدمى چگونه باشد . پادشاه كه اين سخن شنيد بر خود بپيچيد [ و ] به غايت از پهلوان رنجيد [ و ] با خود گفت : اين چه كبر و منى [ و انانيت و خودبينى ] بود كه پهلوان اظهار نمود و به اين كلام مترنم گشت .
تو غره مشو به زور سرپنجهء دست * كانجا كه زرهگر است پيكانگر هست
بعد از تفرق مجلس [ امير ] سيد بدر را طلبيدند و از پهلوان محمد مالانى « * » شكايت نمودند و گفتند : ديديد كه پهلوان چه لافى زد و گزافى « * * » پيمود .
امير سيد بدر فرمود كه : همان فيل [ آن ] نخوت [ و عجب ] را از دماغ او بيرون خواهد آورد « 2 » . ميرزا فيلبان را طلبيد و گفت : مىخواهم پهلوان را ادبى كنم و او را گوشمالى دهم . مىبايد كه فيل را بر پهلوانانگيزى [ و او را تيز سازى ] كه او را گوشمالى [ و مالشى ] بدهد . فيلبان گفت : شاها شما زود از اين فيل دلگير شدهايد « 3 » [ و متنفر گرديدهايد ] . آن گرزى كه پهلوان دارد يكى از آن بر سر فيل مىزند ، مغزهاى وى پريشان مىشود . و آن گرز را همان روز كه پهلوان شنيد كه از هندوستان فيل مىآيد « 4 » ترتيب نموده بود « 5 » . آن به وزن هفده « 6 » من بود به سنگ خراسان .
( 96 b )
و آن را هرگز يك
هامش
( 1 ) -A،C،B: العياذا باللّه ؛T،P،B 2: العياذ باللّه
( 2 ) -A،C: مىآرد
( 3 ) -A،C: شديد
( 4 ) -P،B: مىآورند
( 5 ) -A: بودند
( 6 ) -P،B،B 2:
هفت ؛T: اون باتمن .
( * ) س 11 : محمد مالان
( * * ) س 12 : گذافى