بيرون رفتند . پهلوان چنان كه رسم پيكان است ، محاسن خود را مورچه پى « 1 » زدند و جامههاى پيكى را پوشيدند و زنگ و تيربند بر دور كمر مرتب ساختند و باد مهره بر ساق بستند و خود را يكى پيكى ساختند . بعد از آن پيكان را طلبيدند . طيفور كه پهلوان را ديد فرياد بركشيد و سر به پاى پهلوان نهاده روى خود را به خاك پايش ماليد . چنانچه قاعدهء فتوح است روى بر روى طيفور ستاده ، شلنگ زدن گرفتند « 2 » . پهلوان در بديهه قصيدهاى در مدح پادشاه بنياد كرد و همه متوجه مجلس ميرزا شدند . به ميرزا خبر رسانيدند كه پهلوان به اين كوكبه و دبدبه مىآيد . اهل مجلس همه به غير ميرزا بيرون دويدند .
چون به مجلس درآمدند ، آن قصيده را پهلوان تمام كرده بود . به عرض رسانيد . فرياد از اهل مجلس برآمد . ميرزا گفتند : عزيزان از وقتى كه پيك فلك تاج منصف « 3 » خورشيد بر سر نهاده و به دستهء « 4 » پرهماى شعاع آن را زينت داده و زنگهاى زرين كواكب را بر دور كمر ترتيب داده و قنطرهء زربفت اطلس نيلگون ختائى « * » پوشيده ، مثل اين پيكى هيچ پادشاهى را نبوده « 5 » . محل آن است كه خود را و اين پيك خود را به اهل عالم نمايم . خبر فرستاد « 6 » پادشاهزادههاى عظام و امراى كرام ، و سكان عتبهء سپهر احتشام ، مشاعل افروخته متوجه شوند . و مقرر شد كه به تخت آستانه روند . كسى امير عليشير را از اين معنى خبر كرد . مير فى الحال سوار شد در محلى رسيد كه ميرزا به در باغ شمال سواره ايستاده بود و پهلوان و طيفور در سر جلاو پادشاهزادهها همه سواره . مير خود را از اسب بينداخت و گفت : شاها ، فقير را با پهلوان
هامش
( 1 ) -T: مورچه پى يعنى قرينچه ايزى
( 2 ) -T: پهلوان آنداق كيم آلارنينك اوز قاعده لار يدور طيفور غه يوز به يوز توروب او تروسيند اشلينگ او را برديلار
( 3 ) -P،B: مصنف
( 4 ) -A،C: پيوسته
( 5 ) - بقيهء نسخ : هيچ پادشاهى نداشته
( 6 ) - بقيه نسخ : كس فرستادند
( * ) س 13 : خطائى