تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
ترتيب فرموده بودند . و تاج [ منصف ] مرصع [ و مكلل ] به جواهر كه بر قبه‌اش دستهء پرهماى تعبيه كرده بودند [ بر سر داشت ] ، و قنطرهء زربفت در بر . ميرزا به وى گفت كه [ اين ] صحبت را خاص از براى تو انگيز كرده‌ايم . گفت : شاها جمعى از ياران و مصاحبان دارم ، امشب وعدهء ايشان است كه به بنده خانه خواهند آمد ، چگونه مىشود ، ميرزا خود در معنى به آن راضى نيست كه چشم غيرى بر روى او افتد ، چنان كه گفته‌اند « 1 » :
چشمان من به رويت در عاشقى چنانند * كز رشك يكدگر را ديدن نمىتوانند
الحاصل كه ميرزا او را اجازت دادند . اما خانهء طيفور هم در باغ جهان‌آرا بود ، [ در پهلوى صدف‌خانه ] . چون صحبت منعقد [ شد مقرر ] گرديد كه « 2 » حافظ غياث الدين اظهار حيثيات خود [ نمايد . كارها ] نمود و به حضار مجلس شيوه‌ها پيمود كه ذوفنونانى كه « 3 » در مجلس بودند همه واله و حيران او گرديدند . در آن مجلس « 4 » حافظ بصير « 5 » غزلى خواند . و خواجگى « 6 » عبد اللّه صدر [ مرواريد ] فصل قانونى نواخت . ديگر تمامى مجلس را حافظ غياث الدين شغل نمود . در آخر مجلس پهلوان محمد [ ابو سعيد ] به رسم كسب هوا از مجلس بيرون آمد . ديد كه در جانب صدف‌خانه مشاعل « 7 » افروخته‌اند و آواز غوغا مىآيد . در عالم مستى پهلوان به آن‌جانب متوجه شد . چون نزديك رسيد طيفور خبر يافت با جوانان پيك بيرون دويد « 8 » و سر بر قدم پهلوان نهاد و گفت : اين چه لطف و بنده‌نوازى است [ و بندگان را چه اقبال و سرافرازى است .
هامش
( 1 ) - « چنان كه گفته‌اند » فقط درAوC( 2 ) -A،C: گرديد و ( 3 ) -P: ذوفنونها كه ( 4 ) -P: مجلس همين ،B: مجلس در همين بحر ( 5 ) -B: ندارد ،B 2: همين نظير ( 6 ) -A،C: خواجه ( 7 ) -A،C: مشعل ( 8 ) -T: پيك لارى كيم هربرى پرىپيكر و ماه منظر يكيت لاردين ايردى تيشقارى غه الاربيله چيقيب
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 494 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف