مصراع ] :
شاهبازى به شكار مگسى مىآيد
پهلوان را به صحبت مراعات كرد . چون پهلوان به آن مجلس درآمد و جرعهاى نوش كرد ميرزا و مجلس او را فراموش كرد . بعد از لحظهاى امير عليشير را گمان شد كه پهلوان مست شده ، به خانهء خود رفته باشد . ميرزا نيز دغدغهء رفتن شد ، اجازت طلبيده رفت . ميرزا فرمودند كه :
( 95 a )
پهلوان عالم « 1 » فرصتى شد كه رفتند و از ايشان خبرى نيست . شخصى از اين معنى خبر داشت گفت : شاها پهلوان به صحبت طيفور رفتهاند . ميرزا را بسى تفاوت كرد از چند جهت : يكى آنكه صحبت پيكى را بر صحبت وى ترجيح كرده ، ديگر آنكه رشك و غيرت عشق ميرزا را از جاى برداشت و به حال خود نگذاشت . فرمود كه : خسرو بيك را حاضر « 2 » ساختند [ كه ] بغچهء جامهء پيكى خود را با تمام مصالح حاضر ساخت . و جانى موله را گفت كه : اين را برداشته مىبرى و در پيش پهلوان مىمانى و مىگوئى كه اين را ميرزا به تو فرستاده . آن بغچه را پيش پهلوان آورد « 3 » . چون گشاد و جامههاى پيكى ديد . مست بود ، هشيار گرديد . در خواب بود ، بيدار شد . گفت ،
[ بيت ] :
اللّه اللّه چه خطائى كردم * بر سر خود چه بلا آوردم « 4 »
اما چاره چيست ؟ [ مصراع ] :
ايش توشوبتور اى كونكل مردانه بول نيتماك كيراك
پهلوان گفت : مقراضى حاضر ساختند و اهل مجلس را گفت از خانه
هامش
( 1 ) -P: علم ،T: فرصتى دور كيم پهلوان عالم كيتى لار
( 2 ) -P،B 2: پيدا ،B: ندارد
( 3 ) -A،C: نهاد
( 4 ) -T: چه بلاى كردم .