اين مقدار در تعظيم مبالغه مىكنند « 1 » . القصه به مهمانخانه درآمدند . و [ دأب ] حضرت مولوى [ آن بود كه در مجالس ] در صف نعال مىنشستند و ديگران هركس به مقام خود قرار مىگرفتند « 2 » . قاضىزاده در پهلوى امير عطاء اللّه افتاده بود « 3 » ، آهسته گفت كه : [ حضرت ] مولوى را كسى خبر نكرده كه مخاديم آمدهاند امير عطاء اللّه گفت : [ مخدوم ] شما [ مگر ] از اين شهر « 4 » نيستيد ؟ حضرت مولوى اين است « 5 » كه در كفشگاه نشسته . [ قاضىزاده گفت : مخدوم شما ظرافت مىكنيد يا راست مىگوئيد ؟ حضرت ] مولوى چون به تكلم درآمدند « 6 » ، قاضىزاده از جاى برجست [ و ] بيرون دويد .
حضرت مخدومى فرمودند [ كه : قاضىزاده را ] زينهار مگذاريد ، [ و فى الحال پيش ما آريد ] . از پيش دويدند ، او را گرفته آوردند . [ او ] زارى مىكرد كه الغريب كآلاعمى [ خدا را معذور داريد و از من درگذرانيد . و او را گمان آنكه جهت بىادبيها كه كرده او را ادب بليغ خواهند كرد ] . چون او را آوردند ، مولوى تعظيم و تكريم نموده گفتند : [ كه باللّه العظيم كه ] ما در عمر خود [ هرگز ] از اختلاط هيچكس اين مقدار محظوظ نشده بوديم . [ و هرنفس خود را به كام خود در مجلس سعادت سرانجام « 7 » ايشان يافتيم ] .
شيخزادهء انصارى « 8 » مىفرمود كه : حافظ غياث الدين دهدار از ولايت آذربايجان به ولايت خراسان آمد ، و او را داعيهاى شد كه به امير عليشير اختلاط كند . به حكم كلام سعادت فرجام ، املح الشعرا و افصح الفصحا ، شيخ سعدى قدس سره كه :
هامش
( 1 ) -C , A: اينهمه تعظيم مىنمايند
( 2 ) - چنين استBوB 2، بقيه نسخ : گرفتند
( 3 ) -T , C , A: نشسته بود
( 4 ) -C , A: ولايت
( 5 ) -B 2 , B:
همانند
( 6 ) -C , A: تكلم كردند
( 7 ) -T: سعادت فرجام
( 8 ) -C , A:
شيخ انصارى ،T: اين داستان را به گفتار جداگانهاى تبديل مىكند .