مىطلبم كه شما بهتر گفتهايد يا مولانا نحوى ؟ گفت : من بهتر گفتهام . مير متأمل شد كه اين محل كسر نفس بود و قاضىزاده به طالب علمى و خوش طبعى مشهور و معروف است ، اين به غايت بديع و غريب مىنمايد . مير گفتند :
چگونه شما بهتر گفتهايد ؟ گفت : بنابر آنكه هرچه مولانا نحوى در حق ولايت و مردم ولايت ما گفته همه راست گفته است و هرچه من در تعريف آن ولايت گفتهام همه را دروغ گفتهام . [ مصراع ] :
از « 1 » اكذب اوست احسن او
مير را اين تأويل به غايت خوش آمد و قاضىزاده را انعام و عنايت بسيار فرمود . اتفاقا در همين روز مير به ملازمت [ حضرت ] حقايقپناهى ، مظهر اسرار نامتناهى ، مظهر انوار الهى ، نور الحق و الملة و الدين ، مولانا عبد الرحمان جامى قدس سره رفته بودند . حكايت قاضىزاده را به عرض مولوى رسانيدند . مولوى را به غايت خوش آمده فرمودند كه : ما اگر منزل و توطن ايشان را مىدانستيم به ملازمت مصدع مىشديم . مير چون بازگشتند به نواب گفتند كه : قاضىزاده را پيدا سازند و به التفات مخدومى او را معزز و سرافراز گردانيدند « * » و فرمايند كه زود متوجه شود و اهمال جايز ندارد .
چون قاضىزاده از اين معنى خبر يافت بالرأس و العين متوجه [ تقبيل ] عتبهء قدسى نشان ملايكآشيان گرديد . اما قاضىزاده هرگز
( 90 a )
به هرى نيامده بود . حضرت مولوى را آنچنان تصور كرده كه جامههاى نفيس [ به تكلف مثل صوف و سقرلات و كتان و امثال آن ] مىپوشيده باشند ، [ چنان كه طريقهء اكابر و اعالى است . و دستار معقد در غايت بزرگى بر سر نهاده باشند
هامش
( 1 ) -B 2 , B: چون
( * ) س 15 : كذا ، گردانيدند ، شايد : گردانند