ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً
« 1 » مير خندان شدند و او را از يتيمى توبه دادند [ و بخشيدند ] . بعد از سه روز باز او را به يتيمى گرفته آوردند . مير فرمودند كه : اين شخص بد مىنمايد وى را ميخ مىبايد زد . گفت : هى امير اين چه حكايت نايتيمانه بود كه فرموديد ، به سر عزيز شما دارم كه نگذارم كه در من كنجدى زنند « 2 » . مير بسيار خنديد و او را نصيحت كرده باز بخشيدند .
بعد از يك هفته باز او را به يتيمى گرفته آوردند « 3 » . ميرك مير غياث حاضر بود « 4 » گفت : اين مردك را دم مىبايد كرد گفت هى ميرك دم به خود كن اين چه حكايت و چه معرفت است . مير عليشير بسيار منبسط گرديد و گفت كه حيف باشد كه اينچنين خوشطبعى و ظريفى به علت يتيمى كشته شود ، او را به غلاظ و شداد سوگند دادند كه ديگر يتيمى [ نكند ] و او را گذاشتند ، بعد از ده « 5 » روز او را بازگرفته پيش « 6 » مير آوردند . فرمودند كه : ديگر از حد تجاوز نموده او را ببريد [ و ] از حلق بركشيد . گفت كه : اى مير [ شما ] چرا به آيت قرآن عمل نمىكنيد ؟ [ مير ] پرسيدند كه به كدام آيت ؟ گفت :
فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ
« 7 »
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
« 8 » . مير به غايت متأثر
( 89 b )
شدند و گفتند كه : اين واجب العرض است چون اين حكايت به ميرزا رسيد « 9 » ، [ او را ] بخشيدند و بسيار انعام فرمودند . مير گفتند : طردا للباب همهء يتيمان را مىتوان بخشيد ، ميرزا قبول كرده همه را بخشيدند .
شيخ بهلول « 10 » مىفرمودند كه : مولانا نحوى هروى « 11 » كه از فحول شعراى
هامش
( 1 ) - قرآن سورهء 48 آيه 12
( 2 ) -B،B 2: كه در كون كنجيد زنيد
( 3 ) -P: پيش مير حاضر ساختندB: به حضور مير آوردند ،B 2: پيش مير آوردند
( 4 ) -T: ميرك غياپ مير حضوريندا حاضر ايردى
( 5 ) -A،C: دو ،T: اون
( 6 ) -B: نزد
( 7 ) - قرآن سوره 16 آيه 98 ، در تمام نسخ اعوذ
( 8 ) - قرآن سوره 93 آيه 9
( 9 ) - بقيهء نسخ ، چون حكايت او را ميرزا شنيدند
( 10 ) -B،B 2: مولانا شيخزاده انصارى
( 11 ) - فقطA،C.