تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
منقول است از مولانا محمد بدخشى كه : مىفرمود [ كه ] در هرعيد دأب مير آن بود كه از براى ياران و مصاحبان و ندما و فضلائى كه در ملازمت ايشان مىبودند سروپاى لايق و مناسب انعام مىفرمودند . روز عيدى بطريق معهود جامه‌هائى « * » پيش حضار [ مجلس ] آوردند . در پيش مولانا بنائى « * * » بغچهء زربفتى در غايت عظمت « 1 » آورده نهادند . چون گشادند در وى پالانى خرى بود مولانا بنائى « * * » برخاست « 2 » [ و ] رو به قبله كرده سجده به‌جاى آورد . اهل مجلس گفتند : اين چگونه سجده‌اى است ؟ گفت : [ اين ] سجدهء شكر است زيرا كه در افواه و السنه افتاده است « 3 » كه مزاج حضرت مير به بنائى در غايت بدى است . الحمد للّه اين زمان ظاهر شد كه اين غير واقع بوده و [ مير ] به اين كمينه در غايت لطف و مرحمت بوده‌اند « 4 » . نمىبينيد كه از براى همه جامه‌هاى تشريفى فرستاده و از براى اين كمينه جامهء خاصهء « 5 » خود را فرستاده‌اند « 6 » . چنين گويند [ كه ] در محلى كه ملا بنائى از عراق آمد ، روزى در مجلس مير افاضل و اعالى « 7 » مجتمع بودند . مير فرمودند كه : از لطايف و ظرايف يعقوب بيك سخن گويند . مولانا بنائى « * * » گفت كه : هيچ لطافت و خوبى يعقوب بيك برابر آن نبود كه [ شعر ] « 8 » تركى نمىگفت : مير فرمودند كه : اى بنائى درشتى و خنكى را از حد گذرانيدى « 9 » ، قابل آن شده‌اى كه نجاست در دهان تو كنند . بنائى گفت : سهل است همان گيرم « 10 » كه « 11 » شعر « 12 » تركى گفته باشم . روزى جناب مير مولانا بنائى « * * » را طلبيدند ، چون « 13 » از دور پيدا شد مير به نوعى نگاه كردن گرفت [ كه ] گويا او را نمىشناخته [ باشد ] « 14 » . چون
هامش
( 1 ) -A،C: بغچهء در غايت عظمت از زربفت ( 2 ) - بقيهء نسخ : برخواست ( 3 ) -A،C: در السنه افواه است ( 4 ) - بقيهء نسخ : در كمال لطف‌اند ( 5 ) -A،C: خاص ( 6 ) - بقيهء نسخ : انعام فرموده‌اند ،T: روانه قيليب‌دور لار ( 7 ) -A،C: اكابر و افاضل ( 8 ) - فقطT: تركى شعر ديماس ايردى ( 9 ) -A: گذرانيده‌ايد ،C: گذرانيده‌اى ( 10 ) -B 2: دانم ( 11 ) -A: كه همان گيرم ( 12 ) -B: ندارد ( 13 ) -P: چون مولانا ( 14 ) - فقطC، بقيه نسخ : نمىشناسند ( * ) س 3 : روزى عيدى . . . . جامه‌هاى ( * * ) س 4 و سطور بعد : مولانا بناى
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 469 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف