كه اسپ خاصهء خود را « 1 » سوار شويد قبول ننمود . به همان مركب خود سوار شد و در مدح و نصيحت يعقوب بيك « 2 » در راه غزلى فرمود ، چون به شاه اختلاط نمود آن غزل را گذرانيد ، قريب به صد كس بود در آن مجلس همه را رقت و كيفيت دست داد . پادشاه گفت : [ كه حضرت ] درويش از فقير چيزى طلب فرمايند . درويش گفت : ما را جان درازى پادشاه مىبايد [ پادشاه ] گفت كه : البته چيزى طلب فرمايند . چون مبالغه و الحاح از حد درگذشت گفت : از شما آن مىطلبم كه ديگر مرا به صحبت عالى خود طلب مفرمائيد و گذاريد كه به حضور دل به دعاى دولت شما مشغول مىباشم « 3 » پادشاه گفت كه : ما را چنان معلوم شد كه شما را باغچه سراى است « 4 » و [ در ] آنجا به قدر محصولى است « 5 » . آن را قبول فرمائيد كه معاف و مسلم شما داريم . درويش گفت : شاها ، شما مىفرمائيد ، اما فقير را « 6 » ملاحظهء آن است كه جماعهء درويشان ديگر [ هم ] هستند ، چون اين را شنوند خاطر ايشان ملول گردد « 7 » كه درويش پيش پادشاه رفت « 8 » [ و ] خود را خلاص كرد و ما در زير بار ماندهايم « 9 » . پادشاه گفت : ايشان را [ هم ] خلاص سازيم « 10 » . درويش گفت : پادشاها مردم لا يعد و لا يحصىاند ، همهء ايشان را خلاص گردانيدن تعذرى دارد . اين آسانتر است كه ما هم مثل ايشان بار خود را بكشيم و بارى بر دل ايشان ننهيم . بر همين قرار گرفت .
( 88 b )
درويش پادشاه را دعا و ثنا گفت و به وطن خود بازگشت .
هامش
( 1 ) -A،C: او را ،B: حاضه را
( 2 ) -B،P،T: پادشاه
( 3 ) -A: مشغولم ،C: مقيد باشم
( 4 ) -B،B 2: باغچهء و سرائىست ،P: باغچهء سرايست ،T: باغچهء بار
( 5 ) -T: آنداقدرى محصولى عملغه كيلهدور
( 6 ) -P: فقير را درد
( 7 ) -A،C:
شود ،B: ملول خاطر گردند
( 8 ) -A،C: وقت ،T: پادشاه قاشيغا باريب
( 9 ) -A:
منديم ،C،B 2: و ما را در زير بار ماند
( 10 ) -T: طفيلينكيزدين ترخان قيلغاى ميز ،P،B: گردانيم .