و خانهء او متصل است به باغ حضرت مير و مهمانخانهاى دارد كه چون پر طاوس و بزم كيكاوس آراسته . [ بيت ] :
آن خانهاى است آب از او مىكند گذار « * » * در سلك نظم آمده بيتى است آبدار
اگر طبع شريف و راى لطيف بدان ميل نمايد آنچه ميل و مقتضاى خاطر باشد در آنمكان فردوس آئين ميسر مىشود . ملا پارسا كه اين سخن را شنيد [ نظم ] :
گل رويش به تازگى بشكفت * به اداى فصيح با وى گفت
كاى سرم خاك آستان شما * نور مىبارد از زبان شما
درپى اين مراد جهد كنيد * به من نامراد عهد كنيد
كه مرا خوار و زار مگذاريد * اينچنين بىقرار مگذاريد « * * »
از غمم يك زمان نجات دهيد * مردهام [ من ] مرا حيات دهيد
حضرت مولوى به خانهء خطيب آمده گفت : اى [ خطيب ] وقت آن آمد كه قدم بر سر نه پايهء سپهر مانى و خطبهء دولت و سعادت به نام خود خوانى اينك « 1 » مولانا پارسا ميل به خانهء تو نموده ، ليكن طرح صحبت را به نوعى خيال بايد كرد كه موجب ملال و تنفر او نشود ، و آن بر اين شكل بايد كه در آن مجلس از اهل حسن و ارباب ساز و نواز باشند . خطيب گفت كه :
من شنيدهام كه آغاى خيابانى كه سرآمد جوانان اهل خراسان است به مولانا پارسا تعلقى و تعشقى داشته و مولانا پارسا نيز شيفته و فريفتهء او است . مناسب چنان مىنمايد كه از زبان مولانا پارسا به وى مكتوبى نوشته شود . در اينكه وى سر از قدم ساخته متوجه مىشود تردد نيست « 2 » اما صحبت بىشراب ناب
هامش
( 1 ) - چنين است نسخA،CوT، بقيه نسخ : اينكه
( 2 ) -B 2: كه تردد اين است .T: و اول بىتردد باشدين قدم قيليب كيلكو سدورر يعنى شرابدارى دورر
( * ) س 3 : كذا ، شايد آن خانه نيست كآب . . .
( * * ) س 11 : كه مرا خار و زار . . .