بر جهان نتافتى ، هركه را پسر صاحبجمالى بودى ، پدر و مادر او را مثل دختران دوشيزه در پردهء عفاف نگاه مىداشتند و او را از خانه بيرون نمىگذاشتند . بى [ بى ] گل « 1 » كوكلتاش را پسرى بود شاه محمد نام كه خلق خراسان مىگفتند كه بعد از حضرت يوسف به حسن و جمال او ديگرى نبوده .
[ بيت ] « 2 » :
يوسف نبود چون او در نيكوئى مكمل * ( 76 b ) نقاش نقش ثانى بهتر كشد ز اول
و خواجگى محمد چنار وسايط و وسايل ساخته بود كه به آن جوان اختلاط كند . محمود تربتى كه صاحب هجو سيد غياث الدين شرفه « 3 » است از براى آن جوان رباعى گفته ، چون آن رباعى به آن جوان رسيد از اختلاطش ممنوع گرديد . آن رباعى اين است :
اى سروقد سمن بر لاله عذار * زنهار مباش همنشين با خس و خار
هرچند چنار سرفراز چمن است * تو شاخ گلى ترا چه نسبت به چنار
و اين معنى را هيچكس زهره نداشت كه از ترس امير محمد ولى بيك به عرض سلطان « 4 » رساند . چنين گويند كه ميرزا شخصى را تعيين كرده بود كه به رسم نوكرى در ملازمت امير عليشير كمر بسته بود و هرچه در مجلس واقع مىشد مثل
كِراماً كاتِبِينَ
« 5 » آن را « 6 » در طومارى ثبت كرده ، هرروز آن روزنامه را به مطالعهء پادشاه مىرسانيد . و هيچ احدى به اين راز مطلع نبود مگر
هامش
( 1 ) -T: اين كلمه را ندارد ،P: كل . بقيه نسخ : كلى
( 2 ) -T،P: فرد
( 3 ) -T: شرف
( 4 ) - نسخ ديگر : سلطان حسين ميرزا
( 5 ) - قرآن سوره 82 آيه 11 ، تمام نسخ : كرام الكاتبين
( 6 ) -A،C: او را .