فرمودند كه : وى عامى است و من عالم ، و اهانت عالم كفر است . وى كه به من هزل مىكند اهانت من لازم مىآيد « 1 » پس كافر مىشود . و مسأله مقرر است كه مؤمن كافر را به بندگى مىتواند گرفت ، من او را بندهء خود مىسازم ، و به مذهب امام مالك غلام خود را وطى جايز است ، به مذهب امام مالك نقل مىكنم و در كون او اندازم . مولانا محمد خوافى « 2 » خطاط چون آغاز هزل [ كرد ] ، مولانا برآشفت و گفت : اى ليتى بيتى لجرى « 3 » ، ترا چه حدّ آن [ است ] كه با من هزل كنى ، خاموش باش و علم رسوائى نافراز « 4 » مولانا محمد گفت : مخدوم موجب خاموشى چيست ؟ گفت : زيرا كه تو شاگرد منى . مولانا محمد انكار نمود و گفت كه : من شاگرد شما نيستم و پيش شما چه چيز خواندهام ؟ مولانا لب زيرين خود بدندان گرفته ، يك چشم خود را برهم فشرده و دو سردست خود را از دو طرف ران خود بر زمين نهاده ، جنبش و حركتى كه مخصوص اهل لواطه است كردن گرفت
( 76 a )
و گفت : كافيه نمىخواندى كافيه . فرياد از اهل مجلس برآمد . شاه محمد ميرك كه سرآمد جوانان بالطافت بود « 5 » ، خواست كه دخلى كند . مولانا يك چشم را پوشيده لب را بدندان گرفته حركت مخصوص كردند . ميرك فرمودند كه : مولانا اين چه حركت قبيح است .
مولانا فرمودند كه : از مفتيان شهر خود پرسيد كه در كدام كتاب نوشتهاند كه اين قبيح است . و باز همان عمل نمودند .
امير على شير دست بر كتف مولانا نهاده فرمودند كه : اى بىبدل زمان و اى بينظير دوران ، هميشه ذات با بركاتت مجلسآراى افاضل روزگار و زينت افزاى محفل سلاطين كامگار باد . چنين گويند كه در آن مجلس ده اسپ
هامش
( 1 ) -AوC: مىشود
( 2 ) -T: جامى ،P: خافى
( 3 ) -A،B 2: ليت بيت ،P: ليت ،T: اى بىادب
( 4 ) - بقيه نسخ : و چهرهء ناموس خود به ناخون رسواى مخراش
( 5 ) - چنين است درAوCبقيه نسخ : كه در كمال حسن بود ،T:
كيم كمال حسن و ملاحتيد اهمول مجلس يكيت لارى نينك ممتاز و سرافراز ايردى