الافاضل المتفردين ، جامع الاصول و الفروع ، حاوى المعقول و المشروع ، استاد الفضلا « 1 » بفيضه العميم مولانا فصيح الدين ابراهيم كه استاد و معلم حضرت مير بودند امير صدر الدين يونس را « 2 » به لباس دامادى خود معزز و مشرف گردانيده بودند . اما آن نسبت ، مرضى حضرت مير نبود . بنابر آنكه مير علم قيافت را خوب مىدانست و در صحيفهء شكل و شمايل و اوراق اطوار و خصايل جناب ميرداماد دلايل بلادت و علامات حماقت مطالعه كرده بود .
جناب مولوى سعى و كوشش موفور به ظهور مىرسانيدند كه جناب داماد را مقبول و مطبوع مير گردانند . [ بيت ] :
كس نتواند گرفت دامن دولت به زور * كوشش بىفايده است و سمه برابر وى « 3 » كور
او را به مجلس مير تكليف مىفرمودند ، و هرگاه كه پيدا مىشد مير به امثال اين ابيات مترنم مىگرديد :
عزلتى خواهم كه گر چرخ فلك « 4 » چون گردباد * خاكدان دهر را بيزد نيابد گرد من
روزى ميرداماد در مجلس مير پيش در ، با وى نشسته بود و اظهار فضايل خود مىفرمود . ناگاه باد صعبى مانند نفس مير مشار اليه وزيدن گرفت و تختههاى در را سخت برهم زد . حضرت مير مكدر گشته
( 72 a )
به امير صدر الدين يونس خطاب فرمودند كه : چه باشد كرم نموده اين در را زنجير فرمايند « 5 » .
فى الحال برخاست و دست به زنجير رسانيد . حضرت مير فرمودند كه :
مقصود آن بود كه در را از آنجانب زنجير فرمايند . به لطافت و نزاكت
هامش
( 1 ) -T: افاضل
( 2 ) -A: يوسف و در حاشيه : بدل يونس
( 3 ) - در نسخهءB 2سه كلمه اخير خط زده شده و در بالاى آن نوشتهاند : سرمه به چشمان
( 4 ) -T:
برين
( 5 ) -B: سازند