ناعم « 1 » خليل دليل دل رحمت بر تو زحمت نماند و عشرت بر تو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ذليل دل زحمت بر تو رحمت نماند و عسرت بر تو عسرت نماند و مشامت به ريح گلاب مشموم مسرور به تخت جاه عشرت نماند و مشامت به رنج كلاب مسموم مشرور به تحت چاه باشى كتبت كتابه فيه فتح « 2 » قلبه و سروره
باشى كنيت كناية فيه فتح قلته و شروره
و مولانا صاحب دارا مىفرمودند كه : مصاحبت و اتحاد و مصادقت و يك جهتى و يگانگى [ و ] محبت ميان من و شيخ بهلول به مثابهاى بود كه ورد زبان و سبحه جنان هركدام اين كلام حقيقت انجام بود كه :
گر بود روزى معاذ اللّه كه نتوان ديدنت * داعى بيچاره را آنروز جان در تن مباد
از امور غريبه و صور عجيبه ، آنكه در وقتى كه مناديان
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً
« 3 » نداى
وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً
« 4 » را به گوش ساكنان بستر خواب رسانيده بودند و دو پاس از شب گذشته بود كه غلام شيخ بهلول حلقه بر در زد و گفت : حكايتى دارم كه به غير حضرت مولانا هيچكس محرم آن نيست . او را طلبيدم و از حال پرسيدم . گفت كه : مير خواجهء مرا با خرى در خانه انداخته و در آن خانه را مقفل ساخته ، و هيچ جهت آن معلوم نيست .
مولانا صاحب فرمودند كه : اين سخن را كه شنيدم خود را همچنان كسى ديدم كه [ او را ] از اسپ دولت فرود آورده باشند ، و از بهر تشهير بر خر برهنه سوار كرده باشند . تا وقتى كه درازگوش سياه شب قيرفام را از چراگاه سپهر بيرون كردند ، و اشهب صبح صادق را در آن مرغزار به جولان درآوردند ،
هامش
( 1 ) - با غم ( ؟ )
( 2 ) - فيح ؟
( 3 ) - قرآن سوره 78 آيه 10
( 4 ) - قرآن سوره 78 آيه 9