به ملازمت مير متوجه شدم . چون چشم حضرت مير [ به اين ] فقير افتاد گفت :
مولانا صاحب
( 71 b )
بيا و ميان من و مصاحب خود شيخ بهلول محاكمه نما ، اگر بىطريقى و بىلطفى از جانب فقير باشد عذرخواهى نمايم و اگر از جانب يار شما باشد چه مىگوئيد ؟ فقير گفتم كه : روا باشد . مقرر و معين است كه هرچه شما كنيد [ عين ] « 1 » حكمت و مصلحت است ؛ و يقين است كه قصور و نقصان از جانب وى خواهد بود ، مير فرمودند كه : كسى كه فطن وزيرك باشد اگر ده روز با كسى مصاحب شود تمامى احوال و اوضاع و مزاج و اخلاق او را مىداند . شيخ بهلول مدت دوازده سال است كه شب و روز جزو لاينفك اين فقير است . دوش مطالعه مىكردم در پيش من شمعى و دوات و قلم و كاسهء آبى بود . من شيخ بهلول را گفتم كه : بردار . پرسيد كه :
چه چيز را بردارم ؟ گفتم : ترا چه شد مگر خر شدهاى ؟ فى الحال از روى اعراض به زانو درآمد [ و ] گفت : مخدوم ، من علم غيب ندارم ، در پيش شما اشياء متعدد است من چه دانم كه شما كدام را مىگوئيد ؟ مير فرمودند كه : مولانا صاحب « 2 » خدا را انصاف بده [ كه ] اين خود يقين است كه شمع پيش من تا صباح مىسوزد و دوات و قلم هميشه پيش من است كه ؟ ؟ ؟
معنئى به خاطر رسد آن را فى الحال به قيد كتابت درمىآورم ؛ و من در شب آب نمىخورم ، پس چيز برداشتنى به غير [ از ] آب نخواهد بود ؛ آن مقدار حجت و عناد و تعرض چه كار مىآيد ؟ با وجود اين ، حضرت مير او را عذر خواهى نمود و سروپاى مناسب و اسب به زين و لجام به او عنايت فرمود .
[ حكايت ] « 3 »
مولانا صاحب [ دارا ] مىفرمودند كه : عاليجناب معالى نصاب فضيلت پناه افادت دستگاه افاضل ملاذ فضايل شعار قدوة العلماء المتبحرين زبدة
هامش
( 1 ) - فقط نسخهTچنين است
( 2 ) - از اينجا در نسخهCنيست
( 3 ) -T: منقول دور كيم