امير و وزير از صعوبت اين مصيبت ناله و نفير به اوج آسمان و ايوان كيوان رسانيدند ؛ [ و ] خونابهء دل از راه ديده بسان باران سحاب بهاران چكانيدند .
چون مولانا مومى اليه از ساير ملازمان امير هدايتپناه به مزيد تقرب اختصاص و امتياز داشت و همواره مشمول عواطف بىدريغ آن حضرت بود ، در حسبحال خود اين بيت را از كلام معجز نظام آن حضرت « 1 » شنوده كه :
منكا اول كيم انيس و صاحب دور * تون [ و ] كون همدم و مصاحب دور
تاريخ و مرثيهء آن امير فرخندهصفات را به وجهى در سلك نظم آورد كه از منظومات امثال و اقران به مزيد « 2 » صنعت و غرابت ممتاز و مستثنى است ؛ بلكه مىتوان گفت كه از زمان وفات حضرت آدم الى يومنا هذا اينچنين نظمى از هيچ فاضلى بر صحيفهء بيان نيامده ، و از اين دم
( 74 a )
تا انقراض عالم از قبيل محالات است « 3 » از كسى مثل اين سربرزند . ارباب فضل كه اهل انصافند مىدانند كه فقير چه مىگويم . مصراع اول هربيتش به حساب جمل از تاريخ ولادت آن حضرت [ بحر موهبت ] خبر مىدهد « 4 » و مصراع ثانى از سال وفات .
اين نظم كه خوشتر آمد از آب حيات * تاريخ ولادت است و تاريخ وفات
[ و هى هذه نور مرقده ]
اى فلك ، بيداد و بيرحمى بدينسان كردهء * وى اجل ملك جهان را باز ويران كردهء « * »
هامش
( 1 ) -A: آن امير عادل
( 2 ) -P: به مزيت
( 3 ) -C،B 2: از قبيل محال عادى است كه ؛B،P: از قبيل محال عادت است كه
( 4 ) -C،A: مىگويد
( * ) س 20 : درين تركيببند براى آنكه مصراع اول مساوى با 844 و مصراع دوم مساوى با 906 به حروف جمل شود ناچار از رعايت رسمالخط مختار بنياد فرهنگ ايران صرفنظر كرديم .