دولت قاهره و اعيان حضرت باهره هركدام در مقام عزت و مسند حرمت قرار گرفته بودند ؛ كه آن عالىحضرت به اين كمينهء خاكسار خطاب فرمودند كه : اينچنين به مسامع جلال [ رسيد و ] مىرسد « 1 » كه شما را شرف مجالست و مؤانست با ذات قدسى صفات جناب ركن السلطنه عمدة المملكة ، قدوهء ارباب دين و دولت ، زبدهء اصحاب ملك و ملت ، موفق لخيرات مؤسس المبرات ، امير عليشير « 2 » ميسر بوده ؛ و حكايات غريبه و روايات عجيبه از لطايف اطوار و ظرايف اوضاع آن بزرگوار به خاطر داشتهايد . اگر صحايف اوراق مجلس ما به درر غرر ذكر لطايف آن مزين و موشح گردد ، غريب و بديع نخواهد بود .
معروض داشته آمد « 3 » كه :
اين كمينه در سن شانزده سالگى - كه از حفظ كلام ملك العلام « 4 » وا پرداخته بود و كمر همت به احراز علوم محكم ساخته ، سعى و كوشش بليغ مىنمود « 5 » - روزى با جمعى از شعرا و فضلا در بازار ملك
( 71 a )
هرات سير مىكرديم كه مفتن پرآشوب و شين حافظ حسين [ بيت ] :
الملقب به حافظ غمزه * طبع او كج به هيأت همزه
رسيد و در دست او كتابى بود . فقير پرسيدم « 6 » كه : آن نسخه چيست ؟ گفت :
رسالهء معماى مولانا سيفى بخارائى « 7 » [ است ] . چون در آن زمان مقصد اقصى و مطلب اعلاى همه اهل فضل [ و كمال ] بر آن مقصور [ و محصور ] بود كه منظور نظر كيميا اثر امير عليشير گردند ؛ و از براى تقرب بدان جناب هيچ وسيلهاى برابر معما نبود ، از حافظ غمزه التماس نموده شد كه آن رساله را جهت كتابت
هامش
( 1 ) -C: جلال رسيدهB 2( صفحهb155 ) : جلال رسيد .
( 2 ) -C: اميركبير امير عليشير
( 3 ) -C،B: شد
( 4 ) - فقط درT( 5 ) -C: به سعى و كوشش نموده بود
( 6 ) -A: پرسيد
( 7 ) -A: ملا سيفى بخارائى