بركات در صرهء عمر و زندگانى از دستبرد طرار مكار اجل مصون و محروس باد .
بر ضمير منير آفتاب تنوير پوشيده نماند كه من مبلغ هزار اشرفى را در هميانى كرده ، سر آن را به موم و مهر مستحكم ساخته « 1 » به شخصى سپرده بودم . بعد از مدتى كه آن را طلب نمودم و سر آن را گشودم ، صد اشرفى كم برآمد .
به وى كه مىگويم به من تمسخر مىكند و مىگويد كه : سر هميان كه به مهر تو بود و در آن خود هيچ تغييرى نرفته بود ، و در هميان تو هيچ پارگى و درزى نيست ، بجز اين نمىتواند بود كه فراموش كردهاى و ترا سهوى شده و [ اشرفيهاى تو ] همان نهصد بوده . اى پادشاه ، همچنانكه در يگانگى خداى تعالى مرا شكى و ترددى نيست ، در هزار بودن اشرفيها ترددى ندارم « 2 » .
پادشاه گفت : بعد از دو روز بيا ، من اين مهم ترا كفايت كنم . پادشاه را گرد بالشى بود از اطلس ختائى هفت رنگ ، كه در شب به بالاى آن نشسته مطالعه مىكرد . وقت صبحدم كه شاه گردون دراعهء اطلس بيضاى صبح را چاك زد ، حضرت پادشاه از روى آن گرد بالش برخاست « 3 » و گوشهء آن را به عنف گرفته ، بدريد « 4 » . از خانه بيرون رفت . كنيزك توشكچى آمده آن حال را ديد . گويا لباس زندگانى او بدريد . او را شوهرى [ بود ] . حال را به وى عرض نمود .
گفت : غم مخور كه اين را تدارك نمايم و اين گره از كار تو بگشايم . او را مصاحب رفوگرى بود كه به غير از دريدگى لباس زندگانى هرچاك را به وجهى رفو كردى و بافتى كه مبصران باريكبين - كه ستارهء سهارا در نصف النهار بر فلك لاجوردى مشاهده كردى - تشخيص آن نكردى « 5 » . به او فرمود كه آن توشك را « 6 » رفو كرد . چون شب شد ، توشكچى به طريق معهود آن
هامش
( 1 ) -P: به موم مهر كرده بودم مستحكم ساخته
( 2 ) -A،C: ترددى نيست
( 3 ) - تمام نسخ : برخواست
( 4 ) -A،C: دريده
( 5 ) - چنين استA،CوT: نسخ ديگر :
كردى اثر آن را درنيافتى .
( 6 ) -P: آن بالش را