شهنشهى كه براى نثار مجلس اوست * پر از جواهر انجم سپهر را اطباق
اركان دولت و اعيان حضرت هريك در مقام عزت و مكان حرمت قرار گرفته بودند ؛ كه آن حضرت در درج حكمت گشوده ، فرمود كه : مشهور است كه در باب فراست و كياست و عدالت و نصفت و علم و فضيلت مثل الغ بيك ميرزا پادشاهى بر سرير سلطنت و اريكهء حشمت ننشسته ؛ اگر از مناقب و فضايل [ وى ] شمهاى مذكور مجلس عالى گردد ، دور نمىنمايد .
معروض داشته شد كه :
روزى شخصى پيش الغ بيك ميرزا آمده گفت كه : شاها مرا مشكل امرى « 1 » واقع شد ؛ و قضيهء عجيبى دست داده كه در حل آن عقل من ، بلكه عقول همهء عقلا حيران است . و آن قضيه اين است كه من از عراق مىآيم ، و همراه كاروان خراسان متوجه سمرقند شده بودم . چون كاروان به لب [ آب ] جيحون فرود آمدند « 2 » ، من به گوشهاى رفتم و جامههاى خود را بيرون كردم .
و با خود لعل پارهاى قيمتى داشتم ، آن را در پارهء چرمى گرفته در بازوى خود بسته بودم . آن را گشاده ، بر بالاى پيرهن خود نهاده در آب درآمدم . چون برآمدم ، آن لعل پاره را نيافتم . چون مجزوم به [ بود ] كه كسى بر اينجانب عبور ننموده بود ، شرم داشتم كه آن را از اهل كاروان تفحص و تفتيش نمايم .
حال اين است و احوال اينچنين . پادشاه فرمود كه : ترا در اين امر يك سال صبر بايد كرد ، اگر پيدا
( 69 a )
شود فبها [ و نعم ] « 3 » و الا هرچه قيمت آن باشد به تو رسانم . آن شخص زمين خدمت ببوسيد و برفت .
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : مشكل غريبى
( 2 ) -C: آمده بودند . نسخ ديگر : آمد
( 3 ) -T: فهو المراد