رو به سوراخ حيلت ، گرگ دشت مفسدى * خوك صحراى وقاحت ، خرس كوه كافرى
موش دكان خرابى ، زاغ گورستان مكر * راسوى باغ فضيحت ، بوم غار مدبرى
سردار قاطبهء شياطين ملجأ كافه ملاعين ، ملاذ المتمرد « * » و الكفره « 1 » مفخر الفسقه و الفجره .
آنكه مثلش نديده [ چشم ] سپهر * به خبيثى و ملحدى و سگى
چون وى از مادر « 2 » زمانه نزاد * به نجيسى « 3 » خرى و مسخرگى
ديوث بردبار ، برغوث بىوقار ، فص « 4 » خاتم حماقت « * * » ، بيت القصيدة خباثت .
اگر آدم بدانستى كه دونى اينچنين مدبر « * * * » * بخواهد زاد از او هرگز نديدى روى حوا را « * * * * »
همانا كه سبب ابا و
( 58 b )
گردنكشى ابليس از سجود آدم عليه السلام نه از جهت حسد بود ، بلكه وجود آن بىوجود را « 5 » در آئينهء نسل آدم مشاهده كرده ، از ننگ سر به او فرود نياورده . ديباچهء كتاب غوايت و مأبونى ، عنوان نامهء خيانت و بىدينى ، مولانا جبينى ، كوز اسباله « 6 » « * * * * * » و تغير احواله و انقضى اقباله ، ناگاه از در بارگاه درآمد و گفت : السلام عليكم . فقير در جواب گفتم : و عليك السلام يا من جمع بين التنوين و الالف لام « 7 » . و به اين نظير بىنظير
هامش
( 1 ) -A،C: المتمردين الكفره
( 2 ) -A،C: همچو وى مادر
( 3 ) -P: خسيسى ،T: به خبيثى
( 4 ) -B: رفض ؛T: فضه
( 5 ) -A،C: بىجود
( 6 ) - چنين است نسخ ديگر
( 7 ) -A: الللام
( * ) س 5 : كذا ، شايد : ملاذا المتمردين
( * * ) س 9 : فض خاتم حماقت
( * * * ) س 10 : كه دون اينچنين مدبر
( * * * * ) س 11 : روى هوا را
( * * * * * ) س 15 كذا ، شايد : گوز اسباله ، از لغتسازىهاى مؤلف