افزون . موكب دولت مناقب حضرت اعلى خاقانى ، سليمان مكانى ، سيونج خواجه خان به عزيمت ييلاق متوجه گشته ، لب آب كلس را كه از نهر سلسبيل خبر مىداد مضرب خيام همايون گشت و اوتاد و اطناب در آن منزل از نجوم و شهاب درگذشت .
روزى در مجلس شريف سلطانى نشسته بوديم ، از هربابى سخن در پيوسته ؛ در آن اثنا پسر قراقاضى محمد باقى از ولايت تركستان آمد و به تقبيل عتبهء سپهر احتشام عرش احترام شرف استسعاد يافت . همراه او اعجوبهء عجايب المخلوقات واضحو كه اى از غرايب المصنوعات آمد .
آمد برون ز فرقهء ياجوج مردكى * از گوه « 1 » ريشكى و بر آن ريش تيزكى
در چنگ پور قاضى يسى « 2 » بعينه * همچون مگل فتاده « * » به منقار لكلكى
پوله كونى « 3 » چو هندوانه خنك * ريشكى همچو پشم خايه تنك
به قد و قامت مانند همت دونان در غايت پستى ، و در جهل و حماقت در نهايت زبردستى ، كريه منظرى كه ديو از طلعتش برميدى . قبيح پيكرى « * * » كه شيطان از عار و ننگ به خواب او درنيامدى . قدوة المناحس منبع التلابيس معلم و مؤدب ابليس ، كوف « 4 » [ و ] « 5 » بوم نكبت و فلاكت ، غراب تراب مزخرفت و شقاوت . [ نظم ] :
هامش
( 1 ) -A،C: كوز
( 2 ) -T: يسنى
( 3 ) -A،C،P،B 2: كوى ،B: كنى
( 4 ) -P:
كوت
( 5 ) - فقط درP( * ) س 13 : همچون مسكل فتاده
( * * ) س 17 : قبيه پيكرى