رستمدستان و داستان اسفنديار روئينتن تازه كرد ؛ و حكايات بيژن شيرشكار به ياد روزگار آورد ؛ و شهابوار ديوان صف هيجارا « 1 » به آتش رجم مىسوخت ، و ديدهء سماك رامح را كه نيزهدار ميدان سپهر است ، به سنان برقنشان مىدوخت .
همواره مجلس جنتآئين [ سپهر تزئينش ] مهبط افاضل [ عديم المثال ] و مرجع اهل علم و كمال بود . در وقت بهار كه مشاطهء صنع ازلى نوعروس دلرباى
( 58 a )
ربيع را به غازهء « * » لاله و سفيدهء شكوفه آراسته و پيراسته گردانيده ، از كلالهء سنبل جعد معنبر بر عذار نهاده ، از پنجهء سرو ساعدش را نگار بست « * * » . به حكم :
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 2 » ، چشم روزگار از نرگس صد هزار ديده به نظاره برگشاد « 3 » ، و نساج نادره كار بهار پيش گريبان اطلس فستقى گلبن را به تكمههاى فيروزه عناج « 4 » « * * * » زيب و زينت داد ؛ و ديباى ملون گلريز كاشىنماى ياسمين را به نقشهاى گوناگون و برگهاى بوقلمون مانند پر طاوس بپرداخت ؛ و صحن باغ را رشك بزم كيكاوس ساخت . تو گوئى كه صحن بوستان مجلس طوى و عروسى سراى بود كه از سرو شمعهاى سبز به هرسو نهاده بود ، و شمعدانهاى كبود نيلوفر به هرطرف مىنمود ؛ از غنچهها شيشههاى ميناى پربادهء گلگون و از لالهها پيالههاى لعل از صد هزار
هامش
( 1 ) -A: و شهاب از وصف ديوان هيجا را ؛B 2: هيجا به آتش رخم ؛T: واوقى پيكانى نينك برقى شهاب ينكليغ سحاب صفى نى رجم اوتى برلايا قارايردى
( 2 ) - قرآن سوره 59 آيه 2
( 3 ) -A: بگشاد
( 4 ) -P: عناح عناج :B T : 4 3 C: عناح عناح ؛T : 2 1 C: غناح غباح نسخه شماره 3392 صفحهb192 : غناح غناح ، نسخه شماره 698 صفحه 189 : غناح غناج
( * ) س 7 : ربيع را بغاره لاله
( * * ) س 9 : ساعدش را نگاريست
( * * * ) س 11 : كذا :
؟ ؟ ؟ . شايد « غناچ » باشد به معنى « غنچهها » ، جمع مكسر و مندرآوردى !