اوق موق تنكرى هم اوشنداق ايتب دور كه
الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ
« 1 » . چون اين كلام مهمل را « 2 » شنيدم آتشى در درونم افروخت و متاع صبر و طاقتم بسوخت . گفتم كه : اى سفلهء دون و اى سگ بدبخت ملعون ، اگر شمهاى از شمايم گفتارت به گلستان ارم و سرابستان خلخ و تتار وزد ، چون آشيانهء جعل بگنداند ؛ و اگر نفحهاى از فوايح كلام قباحت انجامت بر صحراى چين و ماچين گذرد ، ناف آهوان را چون « 3 » خيشوم شومت گرداند ؛ شرم نمىدارى كه كلام ربانى و تنزيل سبحانى را اينچنين معنى مىگوئى ؟ چون اين سخن شنيد آغاز بىحيائى و بنياد شطاحى نموده گفت : هى ، ملا
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
« * »
وَ تَبَّ
« 4 » و
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
« 5 » را چه مىفرمايد ؟ مولانا خواجه على اوبهى « 6 » - كه يكى از ظرفاى تاشكند و ندماى بىمانند بود - فقير را گفت : مولانا برخيزيد و زودتر بگريزيد .
از صحبت بد دور « 7 » به صد مرحله بگريز * تا در دهن شير نيفتى ز خصالش
و گفت : مرا [ خود ] طاقت شنيدن اين مهملات و تحمل استماع اين مزخرفات نيست . به اتفاق وى از حضرت سلطنتپناهى رخصت طلبيده متوجه تاشكند شديم .
بعد از چهل روز رايات نصرت آيات [ خاقانى و اعلام ظفر انجام ]
هامش
( 1 ) -T: سز ايتادور سيز كيم قيلچ مليچ قلقان ملقان اوق موق تنكرى هم اوشنداق آيتب تور كهالْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ( 2 ) -A،C: كلام او را
( 3 ) - نسخ ديگر : مانند .
( 4 ) - قرآن سوره 111 آيه 1
( 5 ) - قرآن سوره 109 آيه 1
( 6 ) -A،C: او ؟ ؟ ؟ ،P،B: اوياى
( 7 ) -A: از صحبت دون ، درCتصحيح شده : از صحبت دونان تو
( * ) س 8 : ثبت يد أبى لهب .