جمعى از امرا و اركان دولت عبيد اللّه خان ، خواجه ابو البقاء « 1 » سمرقندى كه مشهور به خواجه خرد « 2 » است و خواجه ميردوست مروزى را در پيش عبيد اللّه خان تعريف بسيار كردند و در مقام انهدام مبانى جاه و جلال و حشمت خواجه نظام اهتمام [ تمام ] بجاى آوردند . خواجه نظام به حكم آنكه علاج واقعه پيش « 3 » از وقوع بايد كرد متوجه بارگاه عالمپناه گردون اشتباه امير عرب به ولايت تركستان شده ، اتفاقا وقت نماز خفتن بود كه اقبالوار بر آستان قدسىآشيان مير نزول نمود . حضرت امير او را اعزاز و اكرام بسيار نموده به درسخانهء مدرسهء عبيد اللّه خان فرود آوردند . آن شب فقير در ملازمت ايشان بودم .
ملاحظه كرده شد [ كه ] در « 4 » جميع اوقات [ عمر ] هرگز به فصاحت و بلاغت و ملاحت و ظرافت مثل او به خاطر نرسيد « 5 » كه ملاقات كرده شده باشد .
قريب به صبح بود كه شخصى تركش بسته مكمل و مسلح از در جماعتخانه درآمد . خواجه گفت : اى فلان از كجا مىآئى و خبر چه دارى ؟ گفت : از بخارا مىآيم ، و خبر اين است كه خانهء شما را غارت كردند و پسر شما را گرفته به ايذا « * » و جفايش مشغول شدند . اما اهل بيت و حرم شما به سلامت گريختند
( 51 b )
و به خانهء دوستان مختفى شدند . خواجه اين سخن را كه شنيدند تبسمى كردند و باز بر سر همان حكايت كه مىگفتند « 6 » رفتند و به همان آب و تاب مشغول گفتوگوى شدند كه يك ذرهء تغير و تبديل در ذات ايشان پيدا نشد . و اين از غرايب امور عالم است .
على الصباح حضرت امير عرب به مدرسه تشريف آوردند و خواجه نظام را استمالت نموده دلداريى كما ينبغى به تقديم رسانيدند و فرمودند كه : بر
هامش
( 1 ) -P: ابو الوفا ؛T: ابو الغازى
( 2 ) -B 2،T: خورد
( 3 ) -T: قبل
( 4 ) -P: از
( 5 ) -A،C: رسيد
( 6 ) -P: مىكردند
( * ) س 14 : ايزا .