كافورى صبح صادق مىريزد . و نسيم صبحدم « 1 » اوراق ازهار شكوفهء بوستان « 2 » نيلوفرى را بر فرق معاشران عالم خاك مىبيزد . و درود نامعدود بر رسولى كه فلك اخضرى غنچهء نيلوفرى است از گلستان عزت و كمال او ، و مهر انور گل صد برگى است از بوستان عظمت و جلال او . صلى اللّه عليه و على آله و صحبه و سلم تسليما كثيرا كثيرا و صلى على جميع الانبياء و المرسلين .
* * * اين مكتوب نيز به التماس خواجهء مشار اليه نوشته شد « 3 »
چون همواره از گلشن چرخ نيلگون براى ارباب وفا گل نوميدى مىشكفد ، و از گلگشت چمن دهر بوقلمون هميشه خار محنت در پاى دل اهل « 4 » صفا مىشكند . [ بيت ] :
از گلشن فيروزهء چرخم چه گشايد * مرغ دل محنتزدگان را قفس است اين « 5 »
پس همان بهتر كه مرد عاقل غنچهوار سر به گريبان نامرادى فروبرد ، و به تماشاى سرابوستان روضهء دل كه لالهزار عالم جان است مشغول باشد .
غرض آنكه بعد از تشريف بردن آنجناب به ساعتى در گلستان صبران تازه « 6 » گلى شكفت ، كه از نكهت آن دماغ آشفتهء اسيران خارستان [ محنت ] مخبط « 7 » گرديده ، اگر عنايت نموده مانند نسيم جانفزاى صبحدمى بر بوستان دوستان عبور نمايند ، از كمال لطف و احسان ايشان غريب و بديع نخواهد بود .
هامش
( 1 ) -P: صبحدمى
( 2 ) -P: ازهار بوستان
( 3 ) -P: نوشته شد هو الانشا
( 4 ) -P: در پاى اهل
( 5 ) - در نسخهAبيت در حاشيه تكرار شده
( 6 ) -A،C:
مانده
( 7 ) -T: اسيران محنت خارستانى مطعر .