فوات اشياء « * » عالم غم نمىبايد خورد چنان كه گفتهاند :
زبر و زير اگر شود عالم * اى بدخشى چه غم چو در « 1 » گذر است
كاين فلك همچو شيشهء ساعت * ساعتى زير و ساعتى زبر است
خواجه نظام به اين قطعهء ابن يمين رطب اللسان گرديدند كه :
ابن يمين اگر همه عالم به كام تست * بايد كز آن فرح نفزايد دل ترا
ور ملك كاينات ز دستت برون شود * هان تا غمش ز جا نربايد دل ترا
چون هست و نيست هردو نماند به يك قرار * بايد كز اين دو ياد نيايد دل ترا
قاصدى كه آمده بود معروض داشت كه : در بخارا خبر اراجيفى افتاده بود كه ذات عالى سمات حضرت مير را عارضهاى دست داد ، و حكاياتى « 2 » مىگفتند كه زبان را ياراى گفتن آن نيست . خواجه نظام به اين دو بيت مترنم گرديد :
خران را نمايند هرشب به خواب * كه پالانگران را ببردست آب
چو پالان به پشت خران برنهند * بدانند كه پالانگران زندهاند « * * »
امير متغير گشته يراق سفر بخارا كرده ، بعد از سه روز مانند قضاى
هامش
( 1 ) -P: بر
( 2 ) -A،C: حكاياتى كه
( * ) س 1 : اشيائى
( * * ) س 20 شايد : بدانند پالانگران زندهاند