تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
نگردد ، و غوامض مشكلات تسخيرش با مساطير « * » و حواشى ضمير هيچ وزير و امير مشروح نشود . درهء تمليكش به الماس راى رايان متكبر و حاكمان « 1 » متميز به كثرت عساكر و عدت « 2 » و عدت وافر مغلوب هيچ‌كس نيايد . و در درون آن قلعه چاهى احداث نموده بود كه عمقش به دويست گز رسيده بود . و داعيه‌اش آن بود [ كه ] عمق آن را به بحر محيط رساند . اين كمينه از روى گستاخى به عرض رسانيد كه : اين خيال را خلايق محال مىشمارند و در دايرهء خيال مىدارند . امير خندان شدند و گفتند كه : در قيروان مغرب شهرى ديده‌ام كه پادشاهى در وى چاهى كنده و عمق آن را به سطح محيط رسانيده ، و از آن آبى منفجر گشته كه يك مناره‌وار بلند مىريزد و چهار شهر از آن معمور است ؛ از كجا اين چاه مثل آن نخواهد شد .

[ بيت ]

اگر گوئى كه بتوانم قدم در نه كه بتوانى * وگر گوئى كه نتوانم برو بنشين كه نتوانى

[ بيت ]

به هركارى كه همت بسته گردد * اگر خارى بود گلدسته گردد
از روى زمين تا آب پنجاه گز بود و عمق آن يك صد و پنجاه گز ، و آن مقدار آب را برمىكشيدند . و دلو عظيمى ساخته بودند و بر يك جانب سردابه‌اى [ ساخته ] . يك جفت گاو را به گرد آن چاه به آن « 3 » دلو مىبستند و آن گاوان را در آن سردابه مىراندند . چون به نهايت سردابه مىرسيدند
هامش
( 1 ) -B: و حاكمه آن ،Tحاكمه سى ( 2 ) -A: حدت ( 3 ) -A،B،C: به - گردونچه‌هاى آب آن ؛ نسخ شماره 1320 و 1882 : به كردونچه‌هاى ؛P: گردونچه ( * ) س 1 كذا : مساطير . شايد : مساطر . به قرينه مفاتح