تابع « 1 » حكمت شود خورشيد [ و ] ماه و مشترى * گر كنى نامش سليمانوار بر انگشترى
[ سليمان ]
به مى از غم نجات مىخواهم * در سر آب حيات مىخواهم
[ حيدر ]
قول حكما كه حق نمايد * پيش سخن تو باطل آيد
[ سعيد ]
در هواى لعل نوشين نگار * بادهء بىحد خورد مدهوش زار
[ مراد ]
باده نوشيم هركجا باشد * تا جهان بر مراد ما باشد
[ برهان ]
به مهابت سپه انگيخت و صد « 2 » جلوه نمود * مه من هرطرف از ترك مهابت افزود
[ ليت ]
زينگونه كه در گريه شود مردم چشم « * » * ترسم كه ز جاى « 3 » خود رود مردم چشم
در چشم منست نقش خالت آرى * در چشم بود آنچه بود مردم چشم « 4 »
[ فانى ]
* * * از اين معميات به غير از چهارده معما كه احتياج به اسم شد ديگر همه را حضرت عبيد اللّه خان بىنام شكافتند . و حضرت خان [ در ] پيش مولانا محمود عزيزان « 5 » سبقى داشتند از كافيه [ كه ] انعقاد آن درس در شب بود و
هامش
( 1 ) -B: طالع
( 2 ) -B: چند ؛T: چون
( 3 ) -C،B 2: جان
( 4 ) - درPمعماى« بهار است اى سرو رعنا بكوش »تكرار شده .
( 5 ) -A: عزيز
( * ) س 13 .زينگونه گر در گريه شود مردم چشم