تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

قطعة الاولى

سعيد كل كه سرش چون كدو ز مغز تهىدست * از آن جهت به سبكسارى است افسانه ز دانهء سر خود زردرو و رنجور است * چنين بود اثر علت كدو دانه

قطعة الثانية

سعيد كل كه بود بىنصيب از مردى * ندانم از چه سبب كدخدا شده است دلير حديث كير و كدو گرچه شهرتى دارد * زنش به عكس كدو بيند و نبيند كير

قطعة الثالثة

به رغبت كدخدا گرديد مولانا سعيد اما * ز حيزى بر سر منكوحهء خود دير مىآيد همه اسباب كار كدخدائى دارد و ليكن « * » * همين چيزى كه در كار است او را كير مىبايد

قطعة الرابعة

دى سعيد كل به من مىگفت گشتم كدخدا * ليك از سستى مرا صد درد و غم بر جان رسد مانده‌ام حيران كه درمان من درمانده چيست * وز كدامين يار اين درد مرا « * * » درمان رسد گفتمش اين عقده بردارم من از راه تو ، گفت * يار كارافتاده را يارى هم از ياران رسد
هامش
( * ) س 14 : همه اسباب كار كدخداى دارد و ليك ( * * ) س 20 : اين درد ما را
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 157 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف