تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
تو مدعاى مرا از چه رو نمودى منع * ز خبط « 1 » ارنه « 2 » دماغ تو يافته است خلل كلام كل لسانه ز خصم نشنيدم * كه هست همچو سر او زبان او هم كل حديث عشق عصامى اگر شدى ناقل « 3 » * چه جاى منع كه صحت « 4 » مصون بود « 5 » ز علل
بعد از دو روز مولانا احمد در راهى به اين كمينه رسيد « 6 » و از كيفيت واقعه پرسيد « 7 » . [ چون ] اين ابيات را بشنيد بسيارى بخنديد ، و گفت : زينهار [ اينها را ] به كسى نخوانى تا من به ملازمت حضرت مخدومى رسم . چون به خدمت
( 34 b )
آن‌جناب رسيده [ و ] كيفيت به عرض رسانيده ، [ آن حضرت ] به غايت مضطرب گرديده ، فرمودند كه : اى احمد زود باش و مرا به پيش او رهنمونى كن كه و الا « 8 » هلاك مىشوم ، يا از اين شهر مىروم . مولانا احمد آمده ، اين فقير را به هزار جرثقيل « 9 » به ملازمت ايشان كشيد . چون چشم ايشان به اين كمينه افتاد ، پيش دويدند و اين فقير را كنار « 10 » گرفتند و گريان شدند و گفتند كه : باللّه العظيم كه غرض من از آن درشتى كمال شفقت بود . و الطاف بىنهايت نمودند و فقير را به درس همراه آورده ، در وقتى كه همه اهل درس حاضر بودند ، فرمودند كه : اى عزيزان من گواهى مىدهم - و قسم ياد كردند - كه امروز مثل اين شخص جامع الفضايل و الكمالاتى در تمام ربع مسكون نيست ؛ آرى مردم
هامش
( 1 ) -B،C: خبت ،P: خبث ( 2 ) -T: ارچه ( 3 ) -A: غافل ( 4 ) -A: صحبت ( 5 ) -A: مصون شد ( 6 ) -A: رسيدن ( 7 ) -A: پرسيدن ( 8 ) - تنها در نسخهءB: نسخ ديگر : كه هلاك مىشوم ؛T: يوق ايرسا ( 9 ) -T: جيرثقيل ( 10 ) -B: در كنار