تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
برافراخته و بر كنار جوى از عكس خويش جهت دير پيراستنش « 1 » از براى زجر باغبان صد هزار چوب در آب انداخته . [ بيت ] :
آنكه باشد مثال قامت يار * راستى هست سرو اسفيدار
ديگر نهال چتر مثالى كه شاخ و برگش بهم پيچيده ، سايه‌اش بر عذار شاهد باغ رشك خال عنبرين مهوشان گرديده گاهى گوئى از سايه و نور در پاى آن درخت مشك و كافور بيخته‌اند يا مانند تكيه‌داران پوستهاى « 2 » پلنگ در پاى آن درخت انداخته‌اند . [ بيت ] :
آنكه باشد سرش به هيأت تاج * با تو گويم صريح باشد ناج
ديگر نهالى كه شاخهايش چون دوستان موافق معانق يكديگر « 3 » گشته ، مانند خوبان گلعذار در فصل بهار گلها به‌سر زده در جلوه‌گرى آيد ، گوئى كه غنچه‌هايش شيشه‌هاى سبز است كه ساقى بهار در وى بادهء گلگون ريخته ، يا دلهاى زنگ خوردهء پرخون بلبلان است بر شاخ گل آويخته . [ بيت ] :
آنكه چون چرخ لاجورد بود * گلبن سبز پر ز ورد بود
ديگر نهال ميوه‌اى كه عاشقان دل‌افگار از غنچهء دهان خوبان گلعذار تمنا كنند و جگر تشنگان خشك‌لب از تخيل [ و ] تصور آن ، آب در دهان آرند . [ بيت ] :
آنكه از وى به ذوق كام و گلوست ( 24 a ) * با تو گويم كه چيست ، شفتالوست
ديگر نهال ميوه‌اى كه از گوى غبغب دلبران و چاه ذقن سيم‌بران خبر مىدهد ، [ و ] به رنگ و بوى روح‌افزا تفريح و تقويت دل بيماران [ از پا افتاده ] مىنمايد « 4 » .
هامش
( 1 ) -C: جهت سر برداشتنش . ( 2 ) -T،B: پوستينهاى . ( 3 ) -A: با يكديگر . ( 4 ) -A: مىكند .