صورى و معنوى به تقديم رساندن گرفتند . هر روز به روشى تازه و آيينى شايسته جشن پادشاهانه آراسته سپاس جهانآراى جانآفرين به جاى مىآوردند ، و از اطراف و جوانب بزرگان دين و دولت رسيده از مواهب عام پادشاهى كامياب سعادت مىشدند . از آن جمله يادگار ناصر ميرزا شرف زمينبوس دريافت .
و مجملى از احوال او آن است كه در مبادى طلوع رايات اقبال به حدود قندهار از ميرزا كامران جدا شده - چنانچه نگاشته آمد - به بدخشان رفت و از آنجا كارى نساخته متوجّه ملازمت حضرت جهانبانى شد . وقتى كه موكب عالى از قندهار متوجّه تسخير كابل بود ، ميرزا بعد از احتمال شدايد روزگار به قندهار رسيد . بيرام خان در آداب مهماندارى بذل جهد نموده ، و از آنجا به موجب حكم عالى در آن ايّام نشاطافزا آمده به استلام عتبهء قدسيّهء حضرت جهانبانى كامياب شد ، و ادراك جشن خسروانى نمود و به سعادت بساطبوس حضرت شاهنشاهى نشاط تازه گرفته به انظار عنايت دولتپذير گشت .
و در اين آيين عشرت آيين كه هنگام آرايش بهارعيش و عشرت و اوان پيرايش حديقهء دولت و اقبال بود « 3 » در ساعتى كه كواكب با نظرات سعد بر جهانيان افاضهء نور مىكردند ، مجلس نهالپيراى گلستان الهى ، يعنى ختنهسورى حضرت شاهنشاهى ، به هزاران نشاط و شادمانى به ظهور پيوست .
اسباب كامروايى عالميان آماده شد و ابواب سعادت و اقبال بر روزگاران گشاده گشت . خرد و بزرگ ممالك از مواهب خسروانى بهرهمند شدند ، و وضيع و شريف اكناف از مكارم پادشاهى خوشدل و خوشوقت گشتند . كلفتهاى روزگار به الفت انجاميد و تفرقههاى عالم به جمعيّت خاطر بدل شد . امرا ساچقها به نظر اشرف گذرانيدند و به انعامات گرامى سرافراز شدند .
در عين آيينبندى آن حضرت به جهت تنشيط خاطر و التيام قلوب كه ركن اعظم ملكستانى و فرمانروايى است ، متوجّه خواجه ريگ روان شدند و شادمانيها فرمودند . و حكم جهانمطاع صدور يافت كه امرا با يكديگر كشتى گيرند ، و خود به دولت و اقبال به ميزان نظر همسران را در ؟ ؟ ؟ جدا مىفرمودند . و
هامش
( 3 ) ط : كه هنگام طراوت بهار عيش و عشرت و اوان ابتسام غنچهء دولت بود