تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
شعر
اينست امانت الهى * زين گنج بخواه هرچه خواهى
اينست كه در دلش نهادند * ماهيّت كنهِ حق كماهى
اينست كه كعبهء درش را * گيرند شهان به قبله‌گاهى
اينست كه پاى دولتِ اوست * رونق دِه تخت پادشاهى .
صفحه‌خوانان هيأت بشرى به چشم تعمّق و تفكّر نظاره كردند ، و قيافه‌شناسان هيكل انسانى به نظر تأمّل و تدبّر مطالعه نمودند . شعر
چه ديدند ؟ ديدند نقشى كه هرگز * نديدند در جدولِ آفرينش
ز حيرت نگفتند چيزى و گفتند * زهى نور دانش زهى چشم بينش . [ 47 ]
انوار پادشاهى از ناصيهء غرّايش لامع ، ارقام ظل‌ّاللّهى از خطوط دست والايش ساطع ، شواهد عقل از تركيب وجودش ظاهر ، دليل خداشناسى از مجموعهء هستيش باهر ، براهين عدالت از اعتدال مزاجش پيدا سواطع كرامت از جوهر ذاتش هويدا ، رقوم صاحبقرانى از جدول احسن تقويمش روشن ، علوم غيبدانى از بياض نور نهادش مبرهن ، رموز دوربينى از تيزبينيش واضح ، اطوار دورانديشى از نگاه بلندش لايح .