خصوص شرف صدور يافته است ، از قرار ذيل است : -
« جناب اشرف صدراعظم ! چون ادارهى مجلس محترم دار الشوراى كبرا از ادارات معظمه و امورت مهمهى دولت قوىشوكت ، و فى الحقيقه نظم صورى و معنوى دولت و ملت و مقام حل مسائل معضله و مشكله ، و برترين مصادر رموز دولتى و بالاترين مواقع ظهور خير و صلاح ملتى ، و مخصوصا محل دقت نظر همايون ما است ، و بايد كسى را به رياست اين مجلس محترم بگماريم كه در حقيقت ، در آن مجلس به جاى يد قادر و عين ناظر خود بگذاريم ، و به تمام صفات جاننثارى متصف و به دقايق امور دولتى و خدمتگزارى آگاه و واقف و محل وثوق و اعتماد باشد ؛ لهذا ، ميرزا اسد اللّه خان ناظم الدوله را كه داراى اين صفات و مجرب و مهذب و محل اقصى درجهى اعتماد ما ، من جميع الجهات ، مىباشد ، به رياست مجلس دار الشوراى كبرا منتخب و منتصب فرموده ، به صدور اين دستخط مرحمت نمط خودمان ، بر مدارج ارتقاى شئون چاكرى او افزوديم ؛ كه در اين خدمت جليل الشأن ، حق دولتخواهى را اداء و لطايف و دقايق بصيرت و لياقت و كارآگاهى خود را ايفاء نموده ، بهطورى كه صلاح داند ، در ترتيب اعضاى اين مجلس والامقام ، از وزراى عظام و غيرهم ، اقدامات وافيه نموده ؛ در ايام معينه مجلس را تشكيل نموده و مصالح دولت را از نتايج عظيمهى مستحسنهى مجلس ، به مقام اجرا گذاشته ؛ ما را ، ازيد مماسبق ، مسرور و راضى سازد .
و كل وزراى عظام و چاكران دربار ابد ارتسام ، او را فراخور اين منصب جليل بزرگ و محترم دارند . شهر ربيع الثانى 1317 . »
بلى ! اين دستخط مبارك شرف صدور يافت و رياست مجلس دربار به عهدهى ناظم الدوله واگذار شد . ولى ، نه اين بود كه او هرروز به دربار حاضر شود و امر و نهى كند و رتق و فتقى نمايد ، و در كارى رأى دهد و به اجزاء دربار حكمى وارد آرد ؛ به كلى ، مبرا و معرا از اين كار بود و به دربار هم حاضر نمىشد . بلكه ، وقوع اين قضيه ، محض اين بود كه بعد از عزل از حكومت تهران ، به او التفاتى شده باشد ؛ و مردم بدانند كه او طرف ميل و اعتماد است و تا اين درجه قابل امتياز است . و او خود مردى دانا و ديپلوماسى است . مىداند كه چون مسند صدارت گسترده باشد ، لفظ وزير دربار يا وزير داخله يا رئيس دار الشوراى كبرا ، كارگر نخواهد شد . اين منصب وقتى مستحكم مىشود كه دولت صدراعظم نداشته باشد . مجلس شورا و محفل دربارى منعقد كند و يكى را رئيس كند ؛ تا روزها ، وزراء در آن مجلس حاضر شده ، در كارها مشورت كنند و رأى بدهند . آن وقت ، وزير دربار يا رئيس مجلس دار الشورا امضاء رائى كند ، و آن كار را به عرض حضور همايون برساند و به موقع اجراء آرد . ولى ، با بودن صدراعظم ، اين مناصب فقط لفظ است و معنى ندارد . محض يك نكته پليتيكى كه رجال دولت مىدانند ، اين مناصب بهطور امتياز داده مىشود . بسى وزير دربار و رئيس مجلس شورا و وزير داخله ديديم كه لفظا اين مناصب با آنها بود ؛ ولى ، معنى نداشتند . اگر نام هريك برم و شرح دهم ، مورد گله واقع خواهم شد . اهل اين زمان تدابير دولتى را مىدانند ؛ و لازم نيست كه آيندگان شرح اين داستان را بخوانند .
پس از آنكه جناب ناظم الدوله از حكومت تهران معاف شد و به رياست دار الشوراى كبرا برقرار گرديد ، در ماه ربيع الثانى اين سال ، حكومت تهران به جناب حاجى
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٨٦