بسم اللّه الرحمن الرحيم استعانت از خدا مىجوئيم ، كه در هر نفس شكر نعمت او گوئيم . شكر او را به پايان نتوان برد ؛ كه در اداى هر شكرى ، شكرى ديگر واجب آيد . از آنكه ، او در شكرگزارى بر ما بگشايد و راه سپاسدارى بر ما بنمايد . پس ، شكرگزارى را نيز چون ساير نعمتها از او دانيم ، و هر زمان حمد و سپاس او را بر دل و زبان رانيم .
از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهى شكرش بدر آيد
« فان اگن ساكتا عن شكرا نعمة فان ذلك لعجزى لا لاغفالى » حمد وافر و شكر متكاثر آفريننده پنهانى را سزا است ، كه عيان او اضوء من الذكاء . ستودن بسيار و سپاس بيشمار خالق ظاهرى را روا است ، كه خفاى او اخفى من و بيب النمل فى صخرة صماء است . نهان است و عين بوده است . از كثرت نهانى ، نيست است ؛ ولى ، اصل وجود است .
موجودات ظاهره ، همه در پرتو وجودش شعاعى ؛ و محسوسات باهره ، با معقولات ذات او رعاعى هستند . ديدار او نتوان كرد . انكار او نتوان گفت . مثل شيئى مشهود و حس موجود ، در انظار سارى و در افكار جارى است .
پس از حمد وى ، نعمت رسول او ، محمد مصطفى ؛ و مدح ولى او ، على مرتضى ، با يازده فرزندانش بر ما واجب است : كه مصابيح دجى و مفاتيح تقى شدهى ما را از ضلالت به هدايت رساندند ، و ما را از غرقاب سبعيت به ساحل مدنيت و تربيت كشاندند .
و بعد ، چنين گويد چاكر دولت ابد مدت ، غلامحسين افضل الملك ، مستوفى ديوان اعلى ، بن مهدى خان بن على خان بن ابراهيم خان انور بن كريم خان زندى ، وكيل الرعايا ، كه : چون برحسب امر دولتى و صدور دستخط سلطنتى ، اين بنده مأمور به تاريخنگارى دولتى شد ، - كه از روى صحت و درستى ، بدون شايبهى غرض و رايبهى مرض ، مطالب عمده و وقايع ايام ايران را بنگارد و هر سال كتابى از تأليف خود را تقديم حضور شاهانه نمايد - اين بنده پس از تقديم كتاب « جلوس مظفرى » كه در وقايع آخر سال هزار و سيصد و سيزده نوشته بودم ؛ در سنهى گذشته ، شرح وقايع هزار و سيصد و چهارده را حسب الامر نوشته ، آن را به « افضل التواريخ » مسما ساختم و به حضور همايون تقديم كردم .