عقيدت زشت « 1 » خود با شاهد جانگزاى انواع فتن و محن نشيند . آن پادشاه ( 15 ب ) دينپناه با آنهمه زور و فرّ و هيبت و سطوت « 2 » كه فلك را ياراى دم زدن و سپهر بلند را جرأت « 3 » نفس برآوردن نبود ، از بىمهرى زمانه و سستعهدى روزگار به حكم سرنوشت قضا و قدر صهباى ناخوشگوار مرگ چشيد و از دست چهار نفر فرّاش بدمعاش و طشتدار جفاكار در بستر سلطنت و مهد خلافت ، به حكم وراثت و اقتدا به آباى عالىمقدار ، از شربت شهادت نوشيد . « 4 » آن كافر نعمتان ستمشعار و آن نمكحرامان بدكردار ، از روى بىوفايى و بىشرمى ، آن خسرو پاكدين و خديو پاكيزه آيين را :
مثنويه : « 5 »
زدندش يكى زخم پهلوگذار « 6 » * كه از خون زمين گشت چون لالهزار
درافتاد خسرو بدان زخم تيز * ز گيتى برآمد يكى رستخيز
درخت كيانى درآمد به خاك * بغلتيد در خون تن زخمناك
برنجد تن نازك از درد و داغ * چه خويشى بود باد را با چراغ
تن شاه غلتيد در خاك و خون * كلاه كيانى بشد « 7 » سرنگون
سليمانى افتاد در پاى مور * همان پشه كرد بر « 8 » پيلزور
به بازوى بهمن برآمود مار * ز رويين دز افتاد اسفنديار
بهار فريدون و گلزار جم * به باد خزان گشته تاراج غم
نسبنامهء دولت كيقباد * ورق بر ورق داد گردون به باد « 9 »
چون سپهر ملاعب و فلك مشعبد و چرخ مقامر ، اينچنين لعبى از پس پردهء تقدير بنمود ، تاج « 10 » خسروانى از تارك « 11 » آن پادشاه عادل درربود ، فزغ اكبر آشكار او هول رستخيز « 12 » در
هامش
( 1 ) . مج : عقيدت فاسد .
( 2 ) . مج : سطوت و هيبت .
( 3 ) . مج : قدرت .
( 4 ) . مج : به حكم وراثت اقتدا به اجداد و آباى عاليمقدار خود نموده شربت شهادت نوشيد .
( 5 ) . مج : « مثنويه » ندارد . در نسخه ملك « مثنويه » قبل از بيت دوم آمده است .
( 6 ) . متن : پهلوگزار .
( 7 ) . مج : شده .
( 8 ) . مج : با .
( 9 ) . مج : ورق بر ورق برده هرسود به باد .
( 10 ) . مج : و تاج .
( 11 ) . مج : تارك مبارك .
( 12 ) . مج : روز رستخيز .