مخزن و گوهر به معدن رسيدند « 1 » ، مگر حسينقلى خان كه چون شير هصور و پلنگ جسور خود را از آن ورطه به كنار كشيده ، به آيين پدر نامدار خويش با تركمانان گرگان درساخته ، بساط خصومت ممهّد گردانيد .
در بيان طلوع و افول كوكب اقبال خسرو والاشأن ابو الفتح حسينقلى خان ( 18 ) - انار اللّه برهانه « 2 » -
خسروى تهمتن توان و خديوى افراسياب شوكت و آرش كمان بوده ، در فروسيت و بهادرى رستم داستان را همال خود نمىدانست و در شجاعت و دلاورى سام نريمان را مرد ميدان خود نمىانگاشت و داستان دستان را در مقابل كارنامه و سوارى خود بازيچه و لعب طفلان مىپنداشت . الحق آن خديو شيده ( 19 ) دل شهريارى شجاعت آثار و جوانبختى اسفنديار دثار بود . دلاورى او را آثار شمشير خسروانيش حجّتى واضح و بهادريش را آيات « 3 » خنجرجان شكارش برهانى لايح است « 4 » ، تركمانيه گرگان چون شيران عرين و پلنگان خشمگين در قلادهء اطاعت و فرمانبرداريش مقلّد و مانند چاكران اخلاصگزين و بندگان فدويت قرين « 5 » سر در كمند مطاوعتش داشتند . « 6 » در مرصد انتقام و اقتحام نشسته ، كمر به كينه سگالى بست و به گاه فرصت در حواشى ملك متصرفى متغلبى « 7 » زنديه دستبردهايى نمايان مىنمود و حكام ولاياتش را در قرعهء مقارعت تقريع شمشير انتقام مىكرد .
كريم خان زند در دار الملك فارس هيچگاه بر گاه سلطنت در « 8 » گاهوبىگاه از تركتازى ناگهانى و دستاندازى گاه گاهش ايمن نبود و مكرر متجنّدهء بسيار و لشكر بىشمار به دفع فتنه « 9 » آن خسرو والاتبار مأمور مىكرد و هنوز صفوف قتال آراسته نگشته ، از كمينگاه
هامش
( 1 ) . مج : سپردند .
( 2 ) . مج : عنوان را ندارد . در حاشيه : خاقان جنتشأن ابو الفوارس حسينقلى خان .
( 3 ) . مج : آثار .
( 4 ) . مج : « است » ندارد .
( 5 ) . مج : آيين .
( 6 ) . مج : مقيد داشتند .
( 7 ) . مج : در حواشى ولايات متصرفى و حدود ممالك متغلبى .
( 8 ) . مج : « در » ندارد .
( 9 ) . مج : دفع مواد فتنه .