در بيان مجملى از بدايع وقايع سردفتر خسروان دولت يار ابو السيف محمّد حسن خان قاجار - نور اللّه مرقده - « 1 » ( 13 )
ولد « 2 » سعادت افسر و پور والاگهرش « 3 » در شكارگاه كشف رود از قضيهء ناگزير پدر نامدار اقبالمندش « 4 » آگاه گشته ، از سسترايى و تبهكارى خال عار چهرهء دولت زودگذار صفوى و ننگ دودمان سلسلهء جليلهء وافر تمكين اولاد مرتضوى انديشناك « 5 » و از بيم خصومت نادرى و گزندش چشم از اثاثهء بزرگى و مواد سلطنت « 6 » بربسته ، بر يكران فكر صايب و انديشهء رسا نشسته ، خود را از آن ورطهء هايل به يكسو كشانيد « 7 » ، ( 10 الف ) و در سرعت و اجفال سبق از صبا و شمال برده ، در ميان تركمان گرگان افتاد و چون هژبر صايل « 8 » به انتقام خون پدر با خصم قوىبازو دست « 9 » جلادت و مردانگى گشاد . بكنج خان « 10 » ( 14 ) كه سرخيل ايل تركمان و از عظماى آن فرقهء حميّتنشان « 11 » بود از قدوم شهزاده اظهار مسرّت و خرسندى « 12 » نموده ، مقدم شريفش را غنيمت شمرده ، به ابتهاج تمام كمر به خدمتگزارى آن وارث سرير و تاج بست ، و به شوق زايد « 13 » از حد در مرصد فرمانبردارى و مكمن خدمتگزارى « 14 » نشست و او خديوى شيرفر و پادشاهى مهابت اثر بود . لواى مفاخرت بر جهانيان افراشته و همّت بر رضاى خاطر ايل و الوس و ابقاى ننگ و ناموس گماشت . همّت والانهمتش « 15 » در طلب تاج و گاه بود و طبع بلندش « 16 » جوياى افسر و كلاه ، در جمعآورى اسباب سلطنت و حكمرانى دمى نمىآسود « 17 » و در استجماع مواد شهامت و فرمانروايى لحظهاى در بستر راحت « 18 » نمىغنود ، تا
هامش
( 1 ) . مج : عنوان ندارد . در حاشيه : خديو فردوسمكان ابو السيف محمّد حسن خان .
( 2 ) . مج : شهزاده .
( 3 ) . مج : آزاده والاگهر در درج خانى و ماه برج سلطانى دوحه آن شجر و شكوفه آن سرو سايهگستر است .
( 4 ) . مج : پدر نامدارش .
( 5 ) . متن : انديشهناك .
( 6 ) . مج : سلطنت و حشم .
( 7 ) . مج : كشيد .
( 8 ) . مج : و چون شير جسور و پلنگ هصور .
( 9 ) . مج : قوىپنجه بازوى .
( 10 ) . مج : و بكنج خان .
( 11 ) . مج : عظماى فرقه صاين خانى بود .
( 12 ) . متن : خورسندى .
( 13 ) . مج : زياده .
( 14 ) . مج : مكمن جاننثارى و پرستارى .
( 15 ) . مج : گماشته خاطر والامآثرش .
( 16 ) . مج : طبع بلند و همت سرشارش .
( 17 ) . مج : نياسود .
( 18 ) . مج : بستر استراحت و استنامت .