مخالفان « 1 » عصات و طغات افغان آمده ، حجلهنشينان سرادق « 2 » عصمت و طهارت و پردگيان « 3 » تتق عفّت « 4 » و خدارت اسير و دستگير ظلمهء فجرهء بىايمان گرديده ، دولت آن طبقهء « 5 » طاهره از بدعهدى زمانهء ستمگر طى و بهار نزهت آثار آن فرقهء طيبه را نوبت دى رسيد . خزاين چندينسالهء سلاطين صفوى كه از حبّات لآل و درارى شاهوار و درم « 6 » و دينار و انواع رغايب و نفايس « 7 » مخازن و مصانع لبريز و مالامال بود ، سغبهء استلاب و صدمهء انتهاب آمد . ( 9 الف ) اصفهان خراب بلكه ايران سراسر ويران گشت و پرىچهرگان « 8 » قمر رخسار دست فرسود ديوان عفريت ديدار و عفاريت غول آثار . چنان كه گفتهء امير معزى ( 10 ) آن قضيّه « 9 » را شاهدى است صادق و نظيرى موافق : « 10 »
از روى يار خرگهى ايوان همى بينم تهى * وز قد آن سرو سهى خالى همى يابم « 11 » چمن
بر جاى رطل و جام مى كوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى آواز زاغ است و زغن
پس از قتل پادشاه مغفور و خرابى اصفهان و كند و كوب « 12 » آن سرحد و ثغور ، شاه طهماسب صفوى كه پادشاه مغفور « 13 » را پسرى نامور و گلزار صفويه « 14 » را نهالى سايهگستر بود ، از آن ورطهء مرگزاى و لجّهء عمر فرسا خود را « 15 » به پناه خاقان والاشأن فتحعلى خان كشيده و از تاب « 16 » آفتاب حوادث در سايهء امن و امان « 17 » آن خديو تهمتن توان آرميد . خسرو شيرگير مقدم آن شهزادهء غريب « 18 » اسير را گرامى شمرده ، از دقايق اعزاز و احترام و تبجيل و
هامش
( 1 ) . مج : و مردوران .
( 2 ) . مج : تتق .
( 3 ) . مج : پردهگيان . ( همهجا )
( 4 ) . مج : پردهگيان حجاب سلطنت .
( 5 ) . مج : سلسله .
( 6 ) . م : درر .
( 7 ) . مج : نفايس بيشمار كه .
( 8 ) . ملك : پرىچهرهگان .
( 9 ) . مج : قضيهء شنعا و زريهء دهيا .
( 10 ) . مج : موافق است .
( 11 ) . مج : بينم .
( 12 ) . مج : كند و كوب عمرانات .
( 13 ) . مج : كند و كوب عمرانات .
( 14 ) . مج : سلطنت صفويه .
( 15 ) . مج : خود را پس از تكاپوى چند از ساحات عراق و آذربايجان خود را .
( 16 ) . مج : تاب التهاب .
( 17 ) . مج : بستر امان .
( 18 ) . مج : پدركشته غريب و .