توقيرش « 1 » نكتهاى را مهمل و نامرعى « 2 » نگذاشته ، با آنهمه بىسامانيش سامان سلطنت و دستگاه خسروى چيده ، لوازم ميزبانى و شرايط مهماندارى را چنانچه از سركار چنان پادشاهى آنچنان خديوى را شايستهء حال و درخور باشد « 3 » به عمل آورده ، به جهت جمعآورى لشكر و انتقام از آن گروه ضلالتسير ، از استرآباد با خيل و خول و خدم و حشم به جانب خراسان پى سپر « 4 » آمدند و مزار خواجه ربيع را كه در نيم فرسخى « 5 » مشهد مقدس رضوى واقع است ، معسكر آن پادشاه پدركشته قرار داده ، صلاى غيرت دين و خونخواهى آل طيّبين و اولاد طاهرين را سامعهافروز « 6 » دور و نزديك و ترك و تازيك ساخته ، در تهيهء ساز جنگ و تدارك انتقام از آن گروه « 7 » بىنام و ننگ پرداخته ، از اطراف و جوانب بعضى به حميّت و غيرت جبلى و برخى از بيم شمشير آن خديو عالم صورت و معنى در زير لواى فلك فرسايش مجتمع آمدند . « 8 »
نادر شاه افشار كه به تازگى در سرحدّات ابيورد « 9 » رايت طغيان « 10 » افراشته بود « 11 » و جمعيّتى « 12 » از هرجانب فراهم آورده ، شيوهء ذميمهء راهزنى و قطاع الطريقى را شعار خود ساخته ، در حدود نسا و مهنه دم « 13 » از رجوليت و استبداد مىزد ، ( 9 ب ) خديو شير فر تهوّر او را پسنديده « 14 » و در مقام استمالت و اطمينانش برآمده ، به ايمان مغلّظه تسلى و تسكين بخشيده ، پس از جمعيّت دل به « 15 » استعدادى كه داشت در دربار شاهى تشرّف جست و چون ديگر چاكران كمر به خدمتگزارى بربست « 16 » ، و ليكن از راى دوربينى و مآلانديشى از مهابت
هامش
( 1 ) . مج : توقير .
( 2 ) . مج : « نامرئى » ندارد .
( 3 ) . مج : چنان خديوى درخور و شايسته حال آنچنان پادشاهى باشد .
( 4 ) . مج : راهسپار .
( 5 ) . مج : نيم فرسخى و سمت شمال .
( 6 ) . مج : آل خديو مقتول مظلوم را سامعهرسان .
( 7 ) . مج : گروه مكروه .
( 8 ) . مج : گشتند .
( 9 ) . مج : نسا و ابيورد .
( 10 ) . مج : خودسرى و طغيان .
( 11 ) . مج : « بود » ندارد .
( 12 ) . مج : جمعيّتى از رنود و اوباش .
( 13 ) . مج : به رسم متهوران و بىباكان قزلباش دم .
( 14 ) . مج : « تهور او را پسنديده » ندارد .
( 15 ) . مج : استمالت و خاطرجوييش درآمده ، دل رميدهاش را به ايمان مغلظه آرام داده به احضار او و متابعانش فرمان داده ، پس از جمعيّت خاطر با .
( 16 ) . مج : بست .