دريغ آن بر و برز و برناييش * دريغ آن توان و تواناييش « 1 »
كجا فرّ و آن خسروى راى او * كه شد عاقبت گور مأواى او
ذكر گزارش احوال فرخنده آثار نخبهء ملوك جم اقتدار فتحعلى خان قاجار - طاب ثراه - « 2 »
خانى فلك قدر و جهانبانى معدلت گستر بوده ، و به فرط هيبت و اقتدار و وفور عدّت و استظهار :
خسروى تاجبخش و تختنشان * بر سر تاج و تخت گنجفشان
به آراستن آيين شاهى و زينت مفاخر پادشاهى ، سعى جميل موفور مبذول داشته ، در زيادتى عدل و داد كوشيده ، باده نيكنامى و بلندآوازگى از ساغر روزگار نوشيده ، « 3 » در نگاه دارى و جمعآورى ايل و قبيله لوازم اهتمام را به منصهء ظهور رسانيده و رخش همّت را در ابقاى نام و ننگ و ترفيه حال قبايل و عشاير بر عرصهء عهد دوانيد . در محافظت اقارب و رعايت رعيت « 4 » و پرستارى خدم و حشم « 5 » و افراد سپاهى و لشكرى اقتدا به پدر بزرگوار و اجداد نامدار خود نموده ، مزيّت بر ايشان را قواعد پسنديده و قوانين ستوده وضع فرمود و در اعانت دولت صفويه و اهانت افاغنهء شوميه بذل جهدى « 6 » وافى نمود و به حمايت شاه طهماسب « 8 » از گرگان با فوجى از شيران بيشهء وغا و هژبران عرصهء هيجا ،
همه چون پلنگان پيكارجوى * دلير و قوى چنگ و ضرغامخوى .
نبرد آزمايان گرشاسب دل * به چنگال در رزم آهن گسل
دفع و رفع حشر « 7 » بىقياس افغان را كه به عدت و شمار « 8 » از مور و مار افزون بودند « 9 » وجههء همّت و الا نهمت ساخته ، « 10 » در وهله نخست به ضرب شمشير آتشبار شور از آن گروه نابكار
هامش
( 1 ) . مج : بعد از اين بيت :دريغ آن دل و زور جنگى پلنگ * كه بگرفت خاك اندر آغوش تنگ( 2 ) . مج : « عنوان » ندارد . در حاشيه : « خاقان خلدآشيان ابو الفتح فتحعلى خان » .
( 3 ) . مج : نوشيد .
( 4 ) . مج : رعيت و اجانب .
( 5 ) . مج : نگهدارى حشم .
( 6 ) . مج : بذل و جهدى .
( 7 ) . مج : لشكر .
( 8 ) . مج : عدّت و عدد .
( 9 ) . مج : افزون و به حساب و شمار از قطرات امطار بيرون .
( 10 ) . ملك : « ساخته » ندارد .