جرانغار : سمت چپ لشكر ، ميسره
جودى : كوهى است به جزيره كه سفينه نوح بر آن ايستاد
جورشيم : ستمپيشه
چ
چرغ - صقر : پرندهاى است شكارى
چغاله : آلتى موسيقى كه عبارتست از دو باريكه چوب تراشيده كه انتهاى آنها به هم متصل بود و به شكل انبر و زنگ مىساختهاند و زنگولههايى در دو انتهاى ديگر آن مىبستند و با بستن و باز كردن اين دو شاخه زنگها و زنگولههاى مذكور به صدا درمىآمد
چكاو : چكاوك ، نغمهاى از موسيقى
چگل : كنايه از زيبارويى ، نام شهرى از تركستان
چنداول : گروه
ح
حبور : شادى و فراخى عيش ، نيكوكاران
حجر : دامن ، پناه ، كتف
حداثت : تازگى ، نوخاستگى ، ابتداى هرچيز ، اول جوانى
حذافير : بحذافيرها
حرونى : سركشى ، سرپيچى
حسام : شمشير برّان
حساد : درو كردن ، درويدن
حصه : نصيب ، بهره
حلل : لباسها ، پيرايهها
حمام : كبوتر
حنظل : گياه تلخ
حصه : بهره ، بخش ، نصى ، سهم
خ
خافقين : شرق و غرب
خامل : پست ، فرومايه
خباط : شوريدگى
خدارت : پردهنشينى ، مخدره بوده
خدو : آب دهان
خذلان : فروگذاشتن يارى ، مدد نكردن ، ضعف و سستى
خزف : ظرف سفالين
خضارت : سبزى ، ترههاى سبز
خفتان : نوعى از جبه و جامه روز جنگ كه آن را قزاگند گويند ، جامه سپاهيان .
خلت : دوستى
خمول : گمنام شدن ، بىنام و نشانى
خواجهتاش : دو بنده يك مولى ، همقطار
د
داهى : زيرك ، باهوش ، تيزفهم
دبور : بادى كه از مغرب وزد ، باد غربى
دثار : جامه رويين
درع : جامه جنگى كه از حلقههاى آهنى سازند ، زره
درى : منسوب به دربار پادشاه
دشكرده : آماده شدن
دغا : نادرست ، ناراست ، مكر ، فريب
دگنگ : چماق