ازهاق : هلاك و نابود كردن
استار : چهارتا ، چهار مثقال
استسعاد : نيكبختى خواستن ، سعادت جستن ، يارى خواستن
استكانت : زارى كردن
اسن : سالمندتر
اسنه : جمع سنان ، سرنيزهها
الوك : پيغام
امعان : دورانديشى ، دقت ، فراست
املح : بانمكتر
امهال : مهلت دادن ، زمان دادن ، روزگار دادن
انام : آفريدگان ، مخلوق ، خلق
انباز : شريك ، همتا ، رفيق
انتساق : منظم گردانيدن ، مرتب شدن ، نظم دادن
انتعاش : برخاستن ، بلند شدن ، بهبود يافتن ، عيش ، نشاط
انتقاء : نيست و نابود شدن
انتقاص : كم كردن ، كم شدن ، ناقص شدن ، كمى ، نقصان
انتهاب : غارت كردن و غنيمت گرفتن
انجاج : روا كردن ، برآوردن حاجت ، پيروزمند شدن
انداد : همتايان ، امثال .
انشراح : گشاده شدن ، باز شدن
انطفاء : خاموش شدن [ آتش ] ، خاموشى
انفساخ : بههم خوردن ، برانداخته شدن
انگليون : جامهء هفترنگ
إنهاء : آگاه كردن ، خبر رساندن
اولجاى ( الجه ) : مال و جنس و اسيرى كه پس از تاختوتاز و غارت از دشمنى گيرند ، چپاول
اهبت : سازوبرگ
ايتلاف : ائتلاف
ايقان : يقين
ايلغار : يورش ، هجوم
ب
بأسرها : به تمامى
بأس و بسط : خشم و غضب
بحذافيرها : بجمله ، به جوانب ، بالتمام
بحيره : درياچه
برانغار : به مغولى طرف راست باشد ، در مقابل جرانغار ، سمت راست لشكر را گويند
برره : نيكوكاران ، صالحان
بسالت : دليرى ، شجاعت
بسقوگاه : كمينگاه
بشرذمه : بشر ، گشادهرويى ، نكورويى
بشوليده : آشفته ، پريشان ، درمانده
بطش : خشم و غضب ، راندن سخت گرفتن ، حمله
بلارك : نوعى از فولاد جوهردار كه از آن شمشير سازند
بنود : جمعبند ، مفصل
بنوك : گرمى از شعف و خوشحالى ، حركت و گردش بهطور چالاكى
بوار : نيستى ، هلاكت