واژهنامه
آ
آزرم : رزم ، كارزار ، جنگ
آغروق - اغرق : باروبنه
آمود - آموده : آراسته ، مزين
ا
ابرش : زيور اسب ، رخش چپار ، ملمع ، اسبى كه بر اعضاى او نقطهها باشد .
مكان ابرش : آنجايى كه گياهان رنگارنگ و بسيار دارد .
ابكار : دوشيزگان ، دختران
اتاليق : لله ، مؤدب ، نگهبان حامى ( منصبى در دوره صفويه )
اتلال : جمع تل ، تودههاى خاك و ريگ ، پشتهها
اجتباء : برگزيدن
اجقال : گريز
احتشاد : گرد آمدن
احراق : سوزانيدن ، اذيت رساندن ، برپا كردن آتش
اخترمه : غنيمت
ادخار - اذخار : ذخيره كردن ، ذخيره نهادن ، انبار كردن
ادمان : پيوسته و همواره و دايم كارى را كردن ؛
ادمان شرب : دائم الخمر
ارباع : جمع ربع ، چهارگوشه جهان ، چهارگوشه
ارتسام : فرمان بردن ، نگاشته شدن ، صورتپذير شدن
ارتضى : گزيدن
ارتياب : شك كردن
ارذال : فرومايه كردن ، رذل گرديدن
ارزيز : نوعى از معدنيات قلعى و سفيدرنگ ، رصاص
ارعاج : بىآرام و مضطرب كردن كسى را .
ارواث : جمع ورثه ، كاهريزى كه پس از ريختن گندم در ظرف بماند ، سرگين
ازناور ( گرجى ) : شريف و بزرگ قوم ، شجاع و دلير و پهلوان