طوق و كمر و نگين و افسر را با هرچه داشت فديهء جان عزيز خويش ساخته به دستگيرى قضا با دلى از اندوه و اضطراب خراب نيمشبى خود را به هرات انداخته ، از تشويش خسرو گردون سرير و از توهّم تطاول غازيان شيرگير به تدارك اسباب قلعهدارى پرداخت و حصار و جدار شهر و بروج و بارو « 1 » را به قدر ميسور به وجود مردان كار و آلات و ادوات پيكار سمت استحكام داده منضبط ساخت و بقيهء امراء و امنا و قضات « 2 » و علما را شباشب احضار و بناى كار را بر رسوم خدمت به مصالحه قرار داد . « 3 » چه مىدانست كه در صورت لجاج و عناد و ظهور عصيان و طغيان در هنگامى كه خسرو هفت اورنگ « 4 » بر اريكهء سپهر به عزم تسخير عالم امكان قرار گيرد و راى جهانآرايش به گشودن حصار استوار جهان تعلق پذيرد ، در جنب نيروى اقبال پادشاهى ( 172 الف ) و صولت و سطوت شاهزادهء ظفر مباهى و جنود مسعودى كه
شعر « 5 »
گر عنان ظفر بجنبانند * بازدارند چرخ را ز مدار
وقت زوال دولت او خواهد بود و هيچيك از اهالى هرات و فرقهء جوانشير و فارسىزبان و قزلباشيه و غيره سكّان و قطّان از بيم شمشير انتقام شاهزادهء والامقام به او ياورى نخواهند نمود . قبل از آنكه دور حصار استوار هرات در ميان امراى نصرت سمات سويّت پذيرد و خورشيد جهانآراى شادروان افق را از ايوان كاخ مشرق بالا گيرد ، جمعى از قضات و علما و اشراف و امنا را به همراهى ولد سعادتمندش ، ملك حسين ميرزا ، با نامه در كمال ضراعت و ابتهال مشعر بر اظهار شرمندگى و انفعال و ندامت و عذرخواهى از اعمال و افعال سابقه ، كه بنابر مشيّت الهى و سرنوشت قضا كه به رهنمونى بخت كينه سگال اتفاق افتاد ، به تقبيل بساط معدلت ارتباط خديو بلنداقبال و شهزادهء « 6 » اسفنديار همال روانه داشت ، شاهزادهء « 7 » مجاهد غازى هريك را درخور حال و مرتبه مورد نوازشات خسروانه فرموده ، بنابر كرم ذاتى كه در
هامش
( 1 ) . مج : باره .
( 2 ) . متن : قضاة .
( 3 ) . مج : داده .
( 4 ) . متن : هفتورنگ .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . مج : شاهزاده .
( 7 ) . مج : شهزاده .