شعر « 1 »
سينه چون تفته كوره در جوشن « 2 » * مغز چون كفته غنچه در مغفر
به اين آرايش و آيين ساخته و پرداخته به جانب معسكر خصم شوم چون موج سيّال منحدر شدند .
شعر « 3 »
گردها كرده چشم گيتى كور * كوسها كرده گوش گردون كر
در حالتى كه رايات عقابپيكر مخلب دشمن شكرى را باز و به هواى صيدافكنى در پرواز بود ، مجددا از جانب فيروز ميرزا سفير سافر التقريرى به تمنّاى صلح به ركاب بوسى شهزادهء مظفرلوا سرافراز و مطالب خود را به واسطهء سعادتاندوزان ركاب اشرف عرض و شاهد تمنّاشان به حليهء قبول محلّى نشده ، حيران و سرگردان بل قرين نكال و خسران معاودت نمودند و رايات نصرت آيات از گرد راه به معسكر افاغنه رايتافراز شده به فاصلهء ربع فرسنگ مهيّاى قتال و جدال گشتند . از آنطرف نيز سپاه افغان بنابر اظهار جلادت و طغيان با صفوف آراسته از سنگرها بيرون آمده مهيّاى « 4 » پيكار و آماده « 5 » كارزار بايستادند .
حسب الحكم شاهزادهء ظفر انتما بنه و آغروق در ماوراى صنوف فرود آمده ، فرّاشان چابك دست به افراشتن خيام و انتصاب سرادق سعادت فرجام قيام نمودند . در اندكزمانى ،
شعر « 6 »
همى پشت زمين شد روى ديبا * همه زير فلك بالاى خيمه
از جرأت و جلادت و تهوّر و جسارت سپاه منصور و ابهّت و شوكت شاهزادهء ظفرانتما « 7 » رعب و هراس بىقياس به حال افاغنه راه يافته ، به واسطهء بدال و مختار الدوله و تردّد حاجى آقا خان كه آنروز را طالب امان شده ، پس از آمدوشد سفراى طرفين و نرمى و درشتى
هامش
( 1 ) . ملك : ندارد .
( 2 ) . مج : جوش .
( 3 ) . ملك : ندارد .
( 4 ) . مج : آماده .
( 5 ) . مج : متشمر .
( 6 ) . ملك : ندارد .
( 7 ) . مج : ظفر دستور .