در اهتزاز آمدن پرچم علم اژدهاپيكر از غوريان به قصد مقابلهء افاغنهء ضلالتنشان
[ شعر ]
دگر روز كاين « 1 » ترك سلطان شكوه * ز درياى چين كوهه بر زد ز كوه
گرانيده شد هردو لشكر به خون * علم بركشيدند چون بيستون
دم ناى برخاست چون رستخيز * سنان مرگ آسوده را گفت خيز
قضا با سرنيزه انباز شد * نهنگ بلا را دهن باز شد
شاهزاده اسفنديار همال به عزم قتال « 2 » برخاست و سر و بر را به درع حمايت ايزدى و جوشن اقبال سرمدى بياراست .
شعر « 3 »
بپوشيد شهزادهء خفتان جنگ * سوى رمح رخشنده يازيد چنگ
به جوشن بياراست فرخ برش * يكى مغفر خسروى بر سرش
و بر « 4 » اسبى صبا رفتار و اشهبى ابركردار ،
شعر « 5 »
باد گردش ، سيل هيبت ، برق سيما ، بحر جوش * صاعقه رخ ، ابردم ، باران عرق ، تندر فغان
سوار و با خبائب هلال ركاب مرصع لگام زرين ستام ،
شعر « 6 »
ز انديشهء دل سبك پوىتر * ز راى خردمند ره جوىتر
شتابنده از پيش و رهبر ز پس * جهنده گريز و رهاننده رس
آمادهء پيكار گشت و افواج بحر امواج كه هريك از آن به آهنگ رزم مخالفان ( 166 الف ) از سر تا پا غرق آهن و در پولاد نهان . « 7 »
هامش
( 1 ) . ملك : كين .
( 2 ) . ملك : قتا . [ جاى خالى ] و سر و بر .
( 3 ) . ملك : ندارد .
( 4 ) . ملك : « و بر » ندارد .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . ملك : ندارد .
( 7 ) . مج : پنهان .