و ديگر با چون منى به كين برخاستن « 1 » و بساط مناجزت و معارضت آراستن همانا صلاح چون تويى نباشد .
شعر « 2 »
منم سرو تازه تو بيد كهن * كجا سركشد بيد با سرو بن
لمؤلفه
كه حفظ الهى نگهبان ماست * همه ملك ايران به فرمان ماست
و اگر به استظهار صوفى مزوّر ابلهفريب و دمدمهء افسون و اكاذيب او رايت جهاندارى افراشتى و تخم تمنّاى سلطنت و سرورى در مزرع « 3 » خاطر حريص خود « 4 » كاشتى ، با اين لشكر فرومايه كه چون شاهد هرجايى هرروز انيس بزم كامجوى و رفيق خوان هوسطلبى مىباشند ، ادّعاى جهاندارى نتوان كرد تا به جهانگيرى چه رسد ، و عرض عزيز و جان بىبدل كه نفيسترين متاع دنيوى و بس گوهرى « 5 » گرانبهاست بر سر امر محال نمىتوان نهاد .
شعر
چرا حدّ خود را ندارى نگاه * مكن چهرهء بخت خود را سياه
منه پا ز اندازهء خود برون * كه افتى به چاه بلا سرنگون
مجو رزم پيلان به بازوى زور * بلا بر سر خود مياور ز شور « 6 »
اگر پشّه را تاب عنقا بود * سزد گر تو را كينه بر ما بود
( 164 ب ) كجا صعوه را اين ميسّر شود * كه با باز روزى برابر شود
كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
منت آنچه بايست « 7 » دادم پيام * تو دانى و تدبير تو و السّلم
زرداد خان چون اين مضامين نوشونيشآلود « 8 » و شربت شرنگ اندود از زبان الهام ترجمان اشرف بىواسطه شنيد ، از بيم جان دم دركشيد و فزعان و ترسان با گونهء زرد و
هامش
( 1 ) . متن : برخواستن .
( 2 ) . ملك : ندارد .
( 3 ) . مج : چمن .
( 4 ) . مج : خويش .
( 5 ) . مج : گوهر .
( 6 ) . مج : مياور به زور .
( 7 ) . مج : حق است .
( 8 ) . مج : نيش و نوشآلود .