تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشرف التواريخ ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
شعر « 1 »
بكوشيم تا چارهء آن كنيم * خرد را بدين كار درمان كنيم
رأى همگى از « 2 » غايت جهل و غرور باوجود شهود « 3 » برگشتگى بخت به بخت‌آزمايى قرار گرفته و خاتمهء كار را به مجادله ختم نموده فاتحه داده برخاستند « 4 » و زبان را بدين گفت بيهوده آراستند . « 5 » شعر « 6 »
به خنجر زمين چون ميستان كنيم * به نيزه هوا چون نيستان كنيم
خرد خرده‌بين و عقل انصاف‌گزين از زياده‌روى و ژاژخايى آنان انگشت در دهان مىگفت : شعر « 7 »
اى زبان گوش باش تا سر خويش * نكنى در سر سخن‌رانى
هرزه درايان افغان و بيهده‌گويان هرى غافل از اينكه « 8 » ، شعر « 9 »
هركه با دولت او نيست پيكار كند * تيغ بىپيكر او پيكر او بيجان كرد
روز ديگر : بيت « 10 »
لشكركش خورشيد كه نامش سحر آمد * اعلام صبا بر سر اين سبزخيم زد
فيروز ميرزا از النگ كهدستان به تكليف صوفى اسلام و وسوسهء هنگامه‌طلبان با مبارزان افغان و بهادران اويماق و احشام ، مصراع « 11 »
با لشكرى زان هرتنى چون لشكرى
هامش
( 1 ) . ملك : ندارد . ( 2 ) . مج : بنابر . ( 3 ) . مج : « شهود » ندارد . ( 4 ) . متن : برخواستند . ( 5 ) . مج : آراستند كه . . . . ( 6 ) . ملك : ندارد . ( 7 ) . ملك : ندارد . ( 8 ) . مج : غافل از اين معنى كه . ( 9 ) . ملك : ندارد . ( 10 ) . ملك : ندارد . ( 11 ) . ملك : ندارد .
اشرف التواريخ ( فارسي ) — صفحة 403 | محمدتقى نورى / سوسن اصيلى